$$$$$

هر چی‌ میکشیم از بی‌ چرکی کفّ دسته

پ.ن.یک : بهترین چمن برای منزل شما چمن آفریقایی نیست علف خرسه

پ.ن. دو : هنگام حمام کردن همه جا رأ کیسه بکشید الا کفّ دستتون رو  شاید  کفّ دستتون به‌ خارش افتاد

Maybe you are  rigt  but what about my rights


 


مامانم خیلی‌ موافق خرید اسباب بازی نبود برای همین بیشتر   بازیهای دوران کودکی من به‌ قایم موشک بازی و گرگم به‌ هوا گذشت. هرا چند وقتی‌ بزرگ شدم اسباب بازیهای گرون قیمت تر و به‌ روزتری واسم خرید ولی‌ همیشه توی ذهنم موند که من اسباب بازی که میتونستم داشته باشم نداشتم لذتی که میتونستم ببرم نبردم نه‌ اینکه حسرتش به‌ دلم مونده باشه  نه‌ فقط یه احساس عجیبه مثل گلابی کال ... 

 چه احساسیه محروم کردن یه آدم از از لذت داشتن یه آدم دیگه ؟ ...

نمیدونم شاید احساسی که شبیه هیچ احساسی نیست

 نوشته پشت کامیونی قسمت سوم


تعجب نکنین اینا همون کامیون سواران ..کامیوناشونو فروختن پراید خریدن
ادامه نوشته

نوشته پشت کامیونی قسمت دوّم

ادامه نوشته

نوشته‌های پشت کامیونی قسمت اول


حیف که این کامیون جدیدا دیگه ازین پشت نوشته‌ها نداره .....

جمع شده از اینور اونور

ادامه نوشته

The cause is not always something you expect


چشمهای آدم در سه  حالت از حدقه در می‌‌آید

اول در هنگام نگاه کردن به‌‌  پر و پاچه یا سر و سینه یه دختر خوشگل

دوّم از تعجب به‌‌ هنگام دیدن یه دختر خوشگل با یه مرد ایکبیری

سوم از سردرد

پ‌ن  طلایی:  سر درد میتونه خود ناشی‌ از ضربات متوالی کفّ دست راست به‌‌ پیشانی ناشی‌ از یاد کردن‌‌ حالت اول، یا نیافتن یک پاسخ مناسب برای حالت دوّم و  یا کاملا بی‌ ارتباط به‌‌ دو مورد اول و ناشی‌ از  یک سر درد ساده حداقل ۱۰ روزه باشه

پ‌ن نقره ای: چه قدر زمان زود می‌گذره هنوز هم باورم نمیشه  ۱۰ روز گذشته

بابا good morning

امروز بعد دو سال و اندی تازه متوجه شدم یه باد شرقی غربی توی وبلاگم در جریانه .اینو از بخار بالای عکس  استکان چای فهمیدم .حالا دارم در به‌‌ در دنبال سوراخی میگردم  که این سوز داره ازش میاد

اگر یک  ضعیفه بودم

‫ ‫در خانه ما با مادرم سه ضعیفه وجود داشت.هر چند ضعیفه های خانه ما از قدرت زیادی برخوردار بودندی.  و من در موقعییتهای مختلف با ضعیفه‌ها سر کارهایی که میکردن یا نمیکردن بحث و گفتگو داشتم  دوست داشتم اگر یک اناث بودم بعضی کارها رو تمرین میکردم یا بعضی کارها رو یه جور دیگه انجام میدادم این بود که وقتی به بازی دعوت شدم که اگر اونی نبودم که الان بودم چیکار میکردم دیدم بهترین فرصته.

‫اگر یک ضعیفه بودم بی خود خودمو علاف شاهزاده با اسب سفید نمیکردم و با اولین خر سواری که پشت خرش یه جا بهم میداد ازدواج میکردم

‫نشسته شاشیدن رو تجربه میکردم ببینم چه جوریه

‫نیم سانت موم رو کوتاه نمیکردم بعد جلوی هر کی میرفتم بهش نمیگفتم به نظرت من تغییری نکردم.

‫برای این پسراییی که متلکای شهرستانی میندازن یه کلاس آموزشی میزاشتم

‫یه فیلم هندی رو تا تهش تماشا میکردم و هق هق گریه نمیکردم

‫اگه از دست اقامون عصبانی میشدم حجابمو رعایت نمیکردم که شخصییت آقامون در حد ندادن بلیت اتوبوس بیاد پایین

‫هر جا کم می اوردم به به دوست پسرم نمیگفتم اصلا منو درک نمیکنی

‫از بوتیک علی دایی لباس قرمز،شلوار آبی کفش سفید میخریدم میپوشیدم از سر میدون آزادی هم یه کوله پشتی میخریدم سه جفت صد تومن تا ثابت کنم میشه کیف ایو سن لورن و لباس گوچی هم نپوشید ولی شیک و بارسلونایی بود

‫

تذکره; نسخه کپی ته نوشت پست قبلی برابر اصل است برای صرفه جویی در کاغذ و مرکبات از تکرار آن پرهیز میکنیم لطفا به ته نوشت پست قبلی مراجعه کنید

part 1 ;Be proud  of what you are

 

یه بار که سر کلاس تاریخ معلم‌مان گفت اسکندر تخت جمشید را به آتش کشید از برای خواست ضعیفه یی فهمیدم ضعیفه ها لزوما ضعیف نیستند و اصولا کاربرد ''ضعیفه'' برای زنها صفت کاملا بی مسمایی است درست مثل کاربرد '' بی خطر'' برای کبریت  . مگر کبریت هم بی خطر میشود

‫ یادمه یک روز ورقه سفیدی برداشتم و با خطی به دو نیم کردم در ستون اول نوشتم اندر مزایای زن بودن و بآلای ستون دوم نوشتم اندر معایب زن بودن.بعد که دو ستون رو جمع و تفریق کردم به این نتیجه رسیدم که مرد بودن بهتر است

‫محاسن زن بودن زیاد است اینها نمونه هایی از خروارن

‫ اول آنکه تمام طول عمر مثل خر کار نمیکنی بد بگن زنش به همه جا رسوندش دوما اینکه برای گرفتن نون تو صفهای طولانی وای نمیسی،

‫اگر هنوز هم نسل مرده‌ای دهه ۵۰ و ۶۰ منقرض نشده باشه برات در ماشین رو باز میکنن که سوار شی

همیشه دو سلاح قدرتمند در اختیار داری که هر لحظه میتونی به کار ببری یعنی عشوه و گریه حتی اسکندر جهان گشا هم در برابر این دو سلاح تسلیم شد

دیگه نگران سربازی رفتن نیستی

نگران خوستگاری رفتن و جواب نه شنیدن رو نداری و...

‫اما اندر معایب زن بودن همین بس که خدا هر ماه روزی سه تا پنج بار کودکیشونو بهشون یادآوری میکنه و اینکه حتی اگر ۵۰ سالشون هم بشه باید از پوشک استفاده کنن

اینکه هیچ وقت نمیفهمن صحبت از رنگ موی خاله مادربزرگ عمشونو جذابتر از دیدن بازی بارسلونا و منچستر یونایتد نیست.

نمیتونن با با یه تغییر تو موهای صورتشون پرفسور بشن و برای پرفسور شدن باید کلی درس بخونن

میان نوشت ;قابل توجه خانوم های به نسبت محترم اسم این ریش ریش بزی نیست ریش پرفسلیه سعی نکنید با به کار بردن واژه تمسخر آمیز ریش بزی آنرا کم اهمییت جلوه دهید و حس حسادت خودتون رو  ارضا کنین

همش فکرشون مشغول این نیست که مردا دارن حقشونو میخورن و به هر زور و زحمتی شده باید از حقوقشون دفاع کنن

‫اینکه برای یه شاشیدن ساده وسط راه باید دنبال دستشویی بگردن یا برن خودشون وسط جنگل منگل گم و گور کنن

‫اصلا اگه به به خاطر اون ضعیفه نبود الان کنار نهر پر از عسل پهلوی حوریهای ۷۰ متری داشتیم نون و ماستمون میخوردیم والا به‌‌ خدا    (خیلی عصبانی‌  و شاکی)   

به قول حافظ

‫من ملک بودم و فردوس برین جایم بود...... حوا در این دیر خرابادم کرد

‫میان نوشت2; نسخه اصلی شعر حافظ این گونه بوده ولی حافظ در ویرایش کتابش به قصد حمایت از خانواده حوا رو به آدم تغییر داده هر چه باشد حافظ پدربزرگ مرد‌ای دهه ۵۰ و ۶۰ بوده که فکر میکرده همه جا باید سپر بلای زنها شد

‫شواهد و قراین اونقدر زیاده  که برای رسیدن به این نتیجه که نمیخوام ضعیفه باشم خیلی به فکر کردن احتییاجی نیست  خلاصه اینکه باز به قول حافظ

‫فاش می گویم و از گفته خود دلشادم...... من مردم و در هر دو جهان خوشحالم

ته نوشت ;اناث محترم یا نسبتا محترمه اینجا دیوار خونه مهدی کروبی نیست اگر نظر میزارید از به کار بردن الفاظ رکیک و جملات رکیکتر مثل کروبی خر است جدا خودداری فرمایید وا الا یکی رو دیوارتون مینویسه خودت خری شایدم از یه حیوون دیگه برای ابراز احساساتش به شما استفاده کرد

‫

‫

نیم فرضیه

چو ن خوابمان نمی آمد و بسی نگران بودیم در اینور دنیا به یاد دوستمان در انور دنیا که با مریضی سختی دست و پنجه نرم میکند گفتیم سر خود را گرم کاری کنیم در این نیمه شبی و هیچ چیز ما را خوشتر نیامد از ولگردی در وب سایتها پس چشم‌مان لینکی را در وب سایتی خوش آمد

خواستیم بدانیم شبیه کدامین چهره شاخص دنیا هستیم


حسابی شرمنده شدیم وقتی فهمیدیم انیشتن خاور میانه هستیم حالا بار سنگینی بر دوشمان سنگینی میکند در به در دنبال فرضیه یی میگردیم برای اثبات.

بد شانسی ما فرضیه نسبییت هم چند سالی است اثبات شده توسط فردی در آلمان که که میگویند مثل ما فکر میکند

‫فعلا این فرضیه را در نیمه شب از ما بپذیرید تا فردا به یه فرضیه گنده‌تر فکر کنیم

‫اولین فرضیه انیشتن خاور میانه  : ''فکر کردن در نیمه شب برای  فرضیه های بزرگ یبوست فکری و اسهال گفتاری می آورد''

‫پ .ن. برای اثبات فرضیه فوق یک بار دیگر این پست را بخوانید

مهمان ناخوانده

My mom always says bad things happen to good people

PS 1. It is true even when you catch cold in a sunny spring day

PS 2. One of the many good things about an un-invited guest is that you are not home alone anymore

PS 3. A wise man once says the best remedy to cease your cough is to eat a whole box of Ex-Lax. Tomorrow you won't dare to cough

PS 4. Apology for my ''PS''s got longer than my ''BS''s


 There is no such thing as absolute morality-part 2: Mortal Sins

? Is the motivation for all of our actions(good or bad) the 7 Capital Vices

Greed
Lust
 Gluttony
 Sloth
Wrath
 Envy
 Pride

I am highly thinking that it should be the case

There is no such thing as absolute morality part1: We desperately wish for it  

با چاقویی که خون ازش می‌کشید بالای سرش ایستاده بود و هیکل خونینش رو تماشا میکرد.

  قاتل یا جراح؟

همیشه از  تعقیب و گریز لذت میبرد. حالا شغلش شده ئعقیب و گریز

  دزد یا پلیس؟

حرف‌های عجیب میزنه میگه من امام دوازدهمم

حضرت مهدی یا دیوانه؟


آدمها نه میشن نه گرگ . بعضی‌ گرگن در لباس میش بعضی‌ میشن در لباس گرگ. 


کدام گزینه صحیح  است

  تن آدمی شریف است به جان آدمیت..........  نه‌ همین لباس زیباست نشان آدمیت

یا

  تن آدمی شریف است به جان آدمیت ........ نه‌, همین لباس زیباست نشان آدمیت

یا

 هیچ کدام

یا

  هر دو



دست توی دماغت نکن خدا می‌بینه!!

عمراً خدا این بالا باشه اگر هم باشه عمراً چیزی بتونه ببینه  حتّی اگر هوا هم صاف باشه و هیچ ابری نباشه  اینقدر آدما از این بالا کوچیکن که هیچی‌ دیده نمیشه. خدا از که   Earth Google قدرت بزرگنماییش بیشتر نیست.


راحت گناهتونو بکنین

 پ. ن. اولین پست من از ۳۰۰۰۰ پایی‌.وب لاگم امروز فضایی شد  Sealed



پسر نوح*

‫

‫و ما پسر نوح را خطاب قرار دادیم که بیا سوار کشتی شو ولی او گفت که خاندان نبوتش را   پیدا نکند   سوار بر کشتی نشود پس او را گفتیم خاندان نبوت را با بلیط اشتباه گرفته یی پسر. اشکالی ندارد بیا یک خاندان نبوت دیگر به تو میدهیم ولی کنعان گفت اولندش  (بچه‌ای که با بدان نشیند طرز کلامش هم تغییر میکند )     آن خاندان نبوت یادگار پدرم است وان خاندان نبوت عتیقه حساب میشود. و کنعان راست میگفت چون نوح در موقع ساخت کشتی یه دو هزار سالی سن داشت. و کنعان خوب میدانست که آن خاندان نبوت بهایی بس عظیم دارد. دومندش میخواهم بدانم این خاندان نبوّت چیست که از برای گم  کردنش  سعدی مرا کمتر ز  سگ‌ اصحاب کهف  میداند.   میخواهم بدانم این چه متأعی است که پدر مرا نداده ولی  سعدی  آنرا بازخواست میکند. ریچارد   ۱۵۰۰ سال به هدایت قومش   پرداخت و در تمام این مدت تنها ۸۰ نفر به‌ او ایمان  آوردند (کنعان نوح را در خانه ریچارد صدا میکرد چون مثل ریچارد آلپرت در سریال lost اصلا پیر نمیشد)میخواهم بدانم ان ۸۰ نفر در او چه یافتند که با او شدند و من  پسر نوح در او نیافتم و چون   نیافتم از سگ‌ هم پست تر شدم 

پس ما هم دیگر اصراری نکردیم. اصلا پسری که  که آنقدر خنگ است که معنای  خاندان نبوت رأ نمیفهمد همان بهتر که در دریا غرق شود. ولی از سویی دلمان هم نمی آمدکه ما end رحمان و رحیمیم پس گفتیم. هر وقت خاندان نبوتت را یافتی بیا. به نوح میسپاریم یک جا برایت در کشتی نگه دارد تا بیایی. و ما در دلمان می دانستیم که عمرا نمی تواند خاندان نبوتش را پیدا کند که آنچه  در سالیان نتوانست بیابد حتما در آین چند لحظه نیز نمیابد  چون پسر نوح  با بدان مینشست  وکسی‌ هم که با بدان بنشیند فقط باید حضرت ابوالفضل به‌ دادش برسد و از دست هیچ کسی‌ کاری برّ نمی آید حتّی ما که خود خداییم.پس جبرییل را به شکل دختری زیبا رو بر او فرستادیم تا او را در یافتن خاندان نبوتش یاری کند که یار کمکی در همه حال خوب است ( چون در آن موقع حضرت ابوالفضل هنوز به دنیا نیامده بود مجبور شدیم  جبرییل  بفرستیم ) 

‫چون کنعان جبرییل را بدید آب دهانش خشک شد و پاهایش به لرزش افتاد گفت احیانا تو خاندان نبوت گمشده من نیستی? جبرییل گفت نه. گفت پس کیستی? گفت من جبرییلم . آمدم تو را یاری کنم خاندان نبوتت را بیابی شاید از سیل رهایی یابی و از جمله رستگاران گردی.کنعان گفت از سیل نمی هراسم که بر کوه پناه خواهم برد با سیلی که تو در جانم افکندی چه کنم (و کنعان خیلی player بود از موهایش معلوم بود) جبرییل ولی این کاره بود. گفت من می خواهم درسم را ادامه بدهم .در ضمن توی خاندان نبوت گم کرده که از سگ اصحاب کهف هم کمتری  مرا شایسته همسری نیستی. تو چگونه در خانه پیغامبر خدا ایمان از دست دادی؟  سگ اصحاب کهف از تو آدم تر بود این را من نمی گویم سعدی علیه الرحمه می گوید:

‫پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد....سگ اصحاب کهف روزی چند پی مردمان گرفتو آدم شد(یا یه همچین چیزایی درست یادمان نیست)

‫کنعان را این سخن گران آمد پس گفت اولا کی خواست ترا بگیرد به قول کلاه قرمزی در فیلم سرو ناز چرا شما دخترها تا بهتان سلام میکنند میرید لباس عروسی میپوشید (و کنعان کارتن خیلی دوست داشت)  دومندش سگ اصحاب کهف از برای لقمه نانی از پی صاحب خود شد. او را لقمه نانی فریفت و سالیان در خواب شد.  مرا یافتن آنچه سالها  بعد از برایش مواخذه  خواهم شد  از حفظ جانم نیز گرانبهاترست. که مرا بیم جان نیز بر آن نمی دارد  که بر کشتی سوار شوم. سگ کهف به لقمه نانی مطیع شد مرابیم جان نیز مطیع نکرد چگونه است که مرا از سگ‌ اصحاب کهف کمتر  میخوانی?

سگی‌ از پی صاحبش برّ غاری میشود و هزاران سال در خواب میماند و من اگر در پی دوستان نادان در خواب شدم  به انتخاب بود که زندگی‌ در خانه پدر را فریباتر نیافتم. سگ‌ کهف رأ کهف مشهور کرد و من به‌‌ انتخاب خویش شهره گشتم گرچه به بدنامی

 

‫ گر از پس این سیل خانمان بر انداز

‫هیچ نماند جز کشتی یوگی به اهواز  

‫گر همه از اردک ماهی و باز

‫یا شیر پلنگ و روبه و غاز

‫زندگی یابند بر دشتی پهن و روباز

‫یا درون برکه یی پرتر ز  آغاز

‫گر زان پس همه شوند خوشحال و راضی

‫گویند خاک بر سر هر طناز  و غازی

‫مرا خوشتر بود اعماق دریا  

‫تا هم آغوشی با چیتا  و  گوریلا     

 مرا ترس مرگ ترسی بی دلیل است

‫  اینجا ماندنم خود یک دلیل است

‫گرچه سعدی پندارد مرا کمتر ز کهفی

‫  برایش خرد نمیکنم تره  حتّی فرنگی

‫ مرد نکونام نمیرد هرگز، گیریم درست

‫ بد نامی بهتر یا که خوش نامی از پس اسمی درشت?

‫ ‫سگ کهفی شهرت ز کهف یافت بلی

‫در بد نامی کنعان نوح مبراست ولی



 *به‌‌ یاد گاو مشتی حسن

‫

‫


فارسی‌ رأ پاس بداریم

چرا   به‌‌ کسی‌ که خیلی‌ رو داره میگن "پررو "و به‌‌ کسی‌ هم که اندکی  رو داره میگن "کم رو" ولی  به کسی‌ که نصفه نیمه رو داره نمیگن "نیمرو"

خدا یه عقلی به تو بده یه پولی‌ به ما

در جمله

"اگر می خواهید حقیقت را دریابید به ارتش تاریکی بپیوندید"

چه آرایه ایی به کار رفته است ?

 

 پی نوشت:1 بد نیست اگه حوصله ندارین و حالتون خیلی‌ گرفتست  یه سری به وب سایتشون هم بزنید(http://www.arteshtariki.blogfa.com)  همون عنوان وب لاگشونو و ارمشو ببینین و  دو سه خط اولشو بخونین اگه حقیقت رو هم درنیابید حداقل کلی میخندید  

پی نوشت2 :بعضیا از اصل غافلگیری به‌‌ خوبی‌ استفاده میکنن

پی نوشت 3: یارو رو  توی ده راه نمیدادن سراغ خونه کدخدا میگرفت   ‌

راه حل

چاییشو که خواست بخوره دید قندون نیست یه نگاه دو رو برش کرد شاید قندونو پیدا کنه ولی موفّق نشد یه   غری زد و  با بی‌ حوصلگی رفت سمت آشپزخونه  وقتی برگشت یه لیوان قهوه دستش بود 

پ.ن. پاک کرد صورت مسئله هم خودش یه راه حله 

پیشگویی

خدا از گناه سه گروه از آدمها نمیگذره دسته اول اونایین که اسم بچه‌شون میذارن حسن دسته دوم اونایین که اسم بچه‌شون میذارن حسن دسته سوم اونایین که اسم بچه‌شون میذارن حسن

دروغگو

با یه مطلب جدید آپم

با تبادل لینک موافقید

وب لاگ قشنگی دارید

به‌‌ ما هم یه سری بزن

و......

فکر کردم دیگه باید نسل اینجور خواننده‌های فله ایی ور افتاده باشه ...ولی ظاهرا اینا برّ عکس دایناسورا هنوز دارن مقاومت میکنن, از همه مسخره ترا اونایین که اولش هم اضافه میکنن "مطلبتو خوندم" .....آره جون عمت 

تا کمر ان دانش و جو

این کامران دانشجو ,وزیر علوم , واقعا اسمش کامرانه یاد توی خونه کامران صداش میکنن؟؟؟

فکر کنم میخواسته ما رو  سر  کار  بذاره .اسمش باید  یا حسن باشه یا غلام.  

http://news.gooya.com/politics/archives/2010/03/101725.php

با خودت درگیریا !!!!

خیلی‌ دلم از این " یه  چیزی دلم میخواد ولی نمیدونم چیه" ها  میخواد.اونقدر که ازش بخورم و سیر شم. ولی‌ بازم ته  دلم فکر کنم  این اون "یه چیز" نبوده.

پ.ن. از خودت که گذشت خدا یه عقل به بچه‌هات بده

NEWS

You say North

I say East

You say West

I say South

seems we don't have that much in common 

but the good part is the NEWS is always on

ضرب المثل  (۲)


ایضا از اینها هم خوشمان آمد  چندتا هم خیلی‌ بالای ۱۸ بود ننوشتیم

ادامه نوشته

ضرب المثلهای ناب ایرانی(1)

دنبال ضرب المثلهای ناب ایرانی میگشتم دیدم چقدر "زنّ" الهام بخش ضرب المثلهای ایرانیه

  این چنتا مشت نمونه  خروار :


ادامه نوشته

خط موازی

وقتی‌ وسط  حرف جدی یاد یه جک می‌‌افتم و میخندم عصبانی‌ میشه.از  عصبانی‌ شدنش  بیشتر خندم میگیره وقتی‌ عصبانی میشه چشاشو و ابروهاش مثل دو خط موازی میشن که در بی‌ نهایت به‌ هم میرسن .

 پی نوشت: تا حالا فکر میکردم بی‌ نهایت خیلی‌ دوره ولی میتونه خیلی‌ نزدیک باشه  به‌ نزدیکی سوراخای بینی‌   

پارادکس

نمیدونم چطوریه که مامان بابا‌ها رشد کردن بچه‌ها شونو میبینن ولی بزرگ شدنشون نه‌

همیشه بودن یا بودن و نبودن


پشت چراغ قرمز چشمک زنّ یه توقف کوچیک میکنی و به‌ راهت ادامه میدی ولی چراغ قرمز ثابت تا مدتها جلوی پیشرفت و حرکت رو میگیره. از هر دو چراغ در زندگی‌ آدم زیاده هدف هر دو هم حفظ امنییت و سلامتی ماست ولی من که حتما چراغ قرمز چشمک زنّ رو به چراغ قرمز ثابت ترجیح میدم. کاش خود چراغ قرمزها  هم اینو میفهمیدند که  برای جلب توجه بیشتر  و موثرتر بهتره بعضی‌ وقتا نبود 

خطای دید

اون روز توی مترو موجود عجیبی‌ دیدم مردی که چهار تا پا داشت و چهار تا دست.

دو  تا دستش روی پاش بود  دو  تا دستش هم رو سینه‌های برجستش.

جل الخالق  ...

امتحان

هیچی‌ جذابتر از دیدن پدر مادری  نیست  که دارن خودشونو برای امتحان آماده میکنن و از هم درس میپرسن و  اشتباهات  هم رو تصحیح میکنن