‫ ‫در خانه ما با مادرم سه ضعیفه وجود داشت.هر چند ضعیفه های خانه ما از قدرت زیادی برخوردار بودندی.  و من در موقعییتهای مختلف با ضعیفه‌ها سر کارهایی که میکردن یا نمیکردن بحث و گفتگو داشتم  دوست داشتم اگر یک اناث بودم بعضی کارها رو تمرین میکردم یا بعضی کارها رو یه جور دیگه انجام میدادم این بود که وقتی به بازی دعوت شدم که اگر اونی نبودم که الان بودم چیکار میکردم دیدم بهترین فرصته.

‫اگر یک ضعیفه بودم بی خود خودمو علاف شاهزاده با اسب سفید نمیکردم و با اولین خر سواری که پشت خرش یه جا بهم میداد ازدواج میکردم

‫نشسته شاشیدن رو تجربه میکردم ببینم چه جوریه

‫نیم سانت موم رو کوتاه نمیکردم بعد جلوی هر کی میرفتم بهش نمیگفتم به نظرت من تغییری نکردم.

‫برای این پسراییی که متلکای شهرستانی میندازن یه کلاس آموزشی میزاشتم

‫یه فیلم هندی رو تا تهش تماشا میکردم و هق هق گریه نمیکردم

‫اگه از دست اقامون عصبانی میشدم حجابمو رعایت نمیکردم که شخصییت آقامون در حد ندادن بلیت اتوبوس بیاد پایین

‫هر جا کم می اوردم به به دوست پسرم نمیگفتم اصلا منو درک نمیکنی

‫از بوتیک علی دایی لباس قرمز،شلوار آبی کفش سفید میخریدم میپوشیدم از سر میدون آزادی هم یه کوله پشتی میخریدم سه جفت صد تومن تا ثابت کنم میشه کیف ایو سن لورن و لباس گوچی هم نپوشید ولی شیک و بارسلونایی بود

‫

تذکره; نسخه کپی ته نوشت پست قبلی برابر اصل است برای صرفه جویی در کاغذ و مرکبات از تکرار آن پرهیز میکنیم لطفا به ته نوشت پست قبلی مراجعه کنید