تصورش رو‌هم نمیکردم روز تولدت غمگینترین باشم.

همیشه پاییز رو‌دوست داشتم، راستش فصل مورد علاقم بود، ولی یه سالی میشه کههیچ خاطره خوبی باهاش ندارم، حتی تولدت هم از غم وسنگینیش کم نمیکنه ، به قولشازده کوچولو نمیدونم چرا همیشه یه جای کار میلنگه. نمیدونم الان کجایی، یا با کیهستی. شاید با اقاجون و عموجون دور هم نشستین ولی احتمالا تنهابا خودت خلوتکردی، شایدم سریال ترکی میبینی یا قلمانها رو‌دید میزنی

ارزو دارم یه بار دیگه بهت زنگ بزنم بگم تولدت مبارک باشه و صدات رو بشنوم،

بگی مرسی زنگ زدی ، خودت چطوری ؟ کمرت خوبه؟ یگانه وبچه ها کوکن؟

اینجا الانداره بارون میاد، لعنتی همه چی دست به دست هم داده، تا تولدت غمگینترین وسنگینترین باشه فقط یه صدای داریوش کم داره

"دل ناگرونم تویی آروم جونم تویی

دل ناگرونت منم آروم جونت منم

دل ناگرونم تویی آروم جونم تویی

دل ناگرونت منم آروم جونت منم

دنیا رو می خواستی برام عمرتو گذاشتی به پام

عشق تو فقط زیارت نماز بود و عبادت

نماز بود و عبادت

حرف و حدیثت منم عاشق گیست منم

سفیده مثل برفه راس راسی خیلی حرفه

راس راسی خیلی حرفه