بهار بی تو خزانی دل انگیزست. ماهی تنگ اب هم بیقرارست. هر روز میگذرد و خاطره ات محوتر میشود. بهارست ولی خزان من برفی تر از همیشه. دوستان زنگ میزنند و تکستمیفرستن که امسال عید اول است که نیستی. پیغامهایشون دلم را پر میکند از گرمی عشق ولی جای خالیت همچنان سردست. دلم برای گذاشتن سرم روی دامن گلیت تنگ شده
حتي دلم براي اون مكالمات كوتاه صبح ها هم تنگ شده. زنگ بزنم ان موقع كه بخواي تلفن رو قطع كني چون وسط سريال تركي كه دوست داشتي زنگ زدم و من خودخواهانه با كمي چاشني بدجنسي سوال كنم "ديگه جه خبر؟" تا صدايت را كمي بيشتر بشنوم. من اما نه انچنان مهربان با تو وقتي كمي گير بهم ميدادي نامهربانه ميگفتم " خوب من بايد برم رسيدم"
راستش واسه انتخاب نام بلاگ خیلی با مشکل مواجه نشدم.اولش یه کم تعجب کردم که کسی هنوز این نام رو انتخاب نکرده نه از این بابت که اسم خیلی محبوبیه از این بابت که تقریبا همیشه وقتی میخوای یه اسم یا یه امیل واسه خودت انتخاب کنی همیشه قبلا یکی اونو انتخاب کرده هر چند میخواد اسمت باشه یا یه ترکیب عجیب و غریب از حروف و عدد و علایم ریاضی.این که چه جور آدما تو جاهای مختلف دنیا یه جور فکر میکنن خیلی جالبه.