Happy B’day
با آنكه ميداند نداشتن آرزو، آرزويي محال است چشمانش را مي بندد و شمعها را فوت ميكند
با آنكه ميداند نداشتن آرزو، آرزويي محال است چشمانش را مي بندد و شمعها را فوت ميكند
هنوز تو گوشمه هنوزهم صداي بابام كه دادميزد"پاشو،هَفتَم گذشت مي خواهيم بريم مسافرت" و با صداش روياي من غرق در خوابو با اون لهجه يزديش كه اون دم صبحي فرقي با صداي خش خش گرامافون نداشت خط خطي مي كرد. من به اميد ادامه ديدن خواب شيرين از اين دنده به اون دنده مي شدم و هميشه فكر ميكردم سفر رو از چه ساعتي بايد شروع كرد.
امروزهَفتم گذشت ومن اينبار دركنار تو ازاين دنده به اون دنده ميشم و از دو چيز مطمئن : مطمئن كه سفر با تو هميشه دير است و با تو خوابيدن هميشه شيرين.
كجاست جاي تودرجمله زمان كه هنوز
كه پيش ازاين،كه هم اكنون ،كه بعدازان،كه هنوز
وباچه قيدبگويم كه دوستت دارم
كه تاابد،كه هميشه، كه جاودان ،كه هنوز
(محمدسعيدميرزايي)
تا بخواهي در فرنگ سبزه مزبله موجود است. اين را ميگويد واز گوشه عينك بام بام دختركان بيكيني پوش را امر به معروف ميكند.