منشوري در حركت دوار

 صبح مثل هر روز وقتي وب سايت iranianuk رو باز كردم با ديدن خبر درگذشت كيارستمي حالم خيلي گرفته شد. يه بار ديگه هم اينطور شده بودم وقتي خسرو شكيبايي رفت.

 صبح همون روز با مادرم صحبت ميكردم گفتم بنده خدا كيارستمي... نذاشت حرفم تموم شه گفت آره چقدر ناراحت شدم من فيلماشو خيلي دوست داشتم منو ميگي يه كم جا خوردم.   من ادم روشنفكري نيستم و اگه تا قبل از فوت كيارستمي ازم ميپرسيدي طرف كي هست اطلاعاتم خلاصه ميشد تو دو جمله: كار گردان مشهوري در سطح تيم ملي و جام جهاني و سازنده خانه دوست كجاست. تازه زماني كه من فيلم خانه دوست رو ديدم سن و سالي نداشتم و براي من كه فيلمهاي مورد علاقم اون زمان بروسلي و جكي چان بود   فيلم خانه دوست اگه هر كجا غير از معبد شائولينگ بود جذابيتي نداشت. اينكه مامانم از فيلم هاي كيارستمي صحبت ميكرد برام جالب بود چون مامانم خيلي اهل فيلم و سينما نبود فكر كنم يه بار رفته بود سينما اونم من به زور بردمش حال و هواش عوض شه   بردمش فيلم "مي خواهم زنده بمانم"  حال و هواش عوض  نشد پُكيد. تا آخر فيلم داشت گريه ميكرد بعد هم هردفعه ديگه خواستم حال و هواشو عوض كنم زير بار نميرفت.

   مطمئن بودم در روزهاي اينده بحث داغ تمام محافل ايراني قراره كيارستمي و فيلمهاش واينكه چه مارادونايي تو فيلمسازي بوده باشه براي همين واسه بالا بردم سطح اطلاعاتم كه فردا پس فردا جلوي رفقا كم نيارم گفتم آره فيلمساز خوبي بود كدوم فيلمهاشو ميگين گفت همين فيلم خانه دوست كجاست و اون يكي فيلمش رنگ خدا. گفتم رنگ خدا كه مال مجيديه گفت به هر حال فيلمساز خوبي بود. راستي دخترات چطورن؟ گفتم خوبن. مرسي. 

تو اين  چند روزخيلي  نقد و شرح مصيبت راجع به كيارستمي خوندم از اينكه چرا بزرگانمون رو تا زِندن كاري براشون نميكنيم ،

ادامه نوشته

تره به تخمش حسني به باباش، خواهرزاده به خالو

تولدت مبارك