magnify

‫وقتی دستشو بهم داد میدونستم دیگه همه چی تمومه و

باهام همه جا میاد حتی تو رختخواب

وقتی دستمو دور کمرش حلقه میکنم گرمای وجودش

تمام وجودمو میگیره اونوقته

که میخوام لبمو به لبش نزدیک کنم و با تمام وجود ببوسمش ،

گرمای لبو و شیرینی وجودش ارومم میکنه

اگه نفسم اجازه میداد هیچ وقت نمیخواستم لب از رو لبش بر درام

وقتی کارم باهاش تموم میشه حس خوبی دارم

انگار بدنم شل میشه فکرم اروم میشه

تخلیه میشم








‫من همیشه گفتمو بآزم میگم چایی یکی از بهترین اکتشافات آدمه