یادگاری
مرد فریاد زد تا یه کار ندادم دستت دمتو بزار رو کولتو از جلو چشمم گم شو.
اشک تو چشاش حلقه زد،خیلی ترسیده بود .انتظار چنین برخوردی رو بعد از این همه زندگی مشترک نداشت.بی صدا تو دل شب گم شد اما یه قطعه وجودشو برای همیشه توی اون خونه جا گذاشت.
الان مدتهاست مارمولک دم نداره.
راستش واسه انتخاب نام بلاگ خیلی با مشکل مواجه نشدم.اولش یه کم تعجب کردم که کسی هنوز این نام رو انتخاب نکرده نه از این بابت که اسم خیلی محبوبیه از این بابت که تقریبا همیشه وقتی میخوای یه اسم یا یه امیل واسه خودت انتخاب کنی همیشه قبلا یکی اونو انتخاب کرده هر چند میخواد اسمت باشه یا یه ترکیب عجیب و غریب از حروف و عدد و علایم ریاضی.این که چه جور آدما تو جاهای مختلف دنیا یه جور فکر میکنن خیلی جالبه.