‫ از اتاق که اومد بیرون بهش گفتم

‫-دکتر،میتونم بازی کنم؟

‫یه نگاهی به من و مدارک روبروم کرد و گفت :

چی چیو میتونم بازی کنم؟ مهره ات جابجا شده.میفهمی یعنی چی؟

‫شنیده بودم که از بهتریناست.

‫با تعجب و ترس نگاش کردم

‫-نه،یعنی چی؟

‫-یعنی تقلب کردی تقلب.همش دو دقیقه تنهات گذاشتم

‫راست میگفتن ،تو تخته نرد حریف نداشت. وقتی بازی میکرد کوچکترین تغییرات رو هم زیر نظر داشت