جمع اضداد
روی تخته نوشت:
۰=۱-۱+
ریاضی را به زبان ساده توضیح میداد. بعد برای اینکه مطمئن شود حرفش را فهمیدهایم، گفت:
«بذارید یه مثال براتون بزنم
و گفت:
«دو چیز متضاد، همدیگر رو خنثی میکنن.
همونطور که عشق و نفرت
نمیتونن توی یه قلب،
همزمان جا داشته باشن.
نمیشه هم شجاع بود،
هم ترسید،
غرور و حقارت؟
با هم نمیسازن.»
من فقط گوش میدادم،
تا امروز.
امروز،
که آمریکا به ایران حمله کرد،
و من،
یه ایرانیـآمریکایی،
وسط دو جهان،
با دو هویت،
دو پاسپورت
دو خاطره،
دو آینده،
گیر افتادم.
جمع اضداد برای من
نه خنثی بود، نه صفر.
يك حقيقت بود. یه طوفان بود،
از گذشتهای که دیگه نیست،
از امروزی که دلشوره اش با من است،
و آیندهای که مرا میترساند.
راستش واسه انتخاب نام بلاگ خیلی با مشکل مواجه نشدم.اولش یه کم تعجب کردم که کسی هنوز این نام رو انتخاب نکرده نه از این بابت که اسم خیلی محبوبیه از این بابت که تقریبا همیشه وقتی میخوای یه اسم یا یه امیل واسه خودت انتخاب کنی همیشه قبلا یکی اونو انتخاب کرده هر چند میخواد اسمت باشه یا یه ترکیب عجیب و غریب از حروف و عدد و علایم ریاضی.این که چه جور آدما تو جاهای مختلف دنیا یه جور فکر میکنن خیلی جالبه.