No break!
دیشب کلی با حمید حرفزدم. خیلی دلتنگه مامانه. کلی گریه کرد. قبلترشمینوکلی گریه کرده بود. دیشب مهمون مینو بودیم. نفهمیدم اصلا چی خوردم. نفسم بالا نمیومد کل شب. کاشکی فقط ادما میدونستن نبودنشون برای خیلیا چقدر مهمه.
با یگانه یه کوچولو حرف زدم. دلم براش تنگ شده. خوشحالم تو زندگیمون هست. حمید بلیط گرفت. داره میاد. خوبه با همیم. خیلی نگران بابام و مینو هستم. امروز با مینو صحبت میکنم. می خوام برم خونه خاله شهین پرسه اقای دکتر. جای اونمخالیه. ای کاش برای دلتنگی قرص و شربتی بود. باز داره صدای کلاغ میاد.
راستش واسه انتخاب نام بلاگ خیلی با مشکل مواجه نشدم.اولش یه کم تعجب کردم که کسی هنوز این نام رو انتخاب نکرده نه از این بابت که اسم خیلی محبوبیه از این بابت که تقریبا همیشه وقتی میخوای یه اسم یا یه امیل واسه خودت انتخاب کنی همیشه قبلا یکی اونو انتخاب کرده هر چند میخواد اسمت باشه یا یه ترکیب عجیب و غریب از حروف و عدد و علایم ریاضی.این که چه جور آدما تو جاهای مختلف دنیا یه جور فکر میکنن خیلی جالبه.