مو
بزگتر كه شدم هر چند بخاطر موهاي فر و مجعدي كه داشتم خيلي تعلق خاطري به موهام نداشتم ولي انكار نميكنم كه توجه بيشتري بهش ميكردم و سعي ميكردم شامپوهاي به روزتري بهش بزنم هر چندهر از چندگاهي شامپو تخم مرغي خودشو تو دستم جا ميكرد كه يادم نره باهاش بزرگ شدم و كلي خاطره باهاش دارم نكنه يه وقت رهاش كنم.
با بزگتر شدنم مشکلاتم با مو كم كم شروع شد. توی سالهای بعد کلی درگيرش شدم، الان بلنده؟کوتاهه؟برم ارایشگاه؟ چه جوری بزنم؟با چي بشورم، دخترا نبينن بگن چه اُمُله و…
يادمه يه بار اولتيماتوم گرفتم از مدير دبستان كه اگه تا فردا موهاتو نزني چها كه نميكنم وقتي رسيدم خونه اونقدر به بازي مشغول شدم كه يادم رفت. اخر شب يادم افتاد ولي خيلي دير بود و ارايشگاههاهمه بسته. از مدير مدرسه مثل سگ ميترسيدم. اعصاب معصاب درست حسابي نداشت موهاي سفيدپريشوني داشت فكر كنم اون شامپو تخم مرغي نميزد به موهاش چون موهاش خيلي خسته و بي رمق بودن و به دست باد به هرسويي گريزان. از ناچاري دست به دامن مريم خواهر بزرگم شدم. اونم باماشين افتاد به جون موهامون و از ته موهاي من و حميد رو زد. فردا صبح خندان و خوشحال با حميدقدم زنان به سمت مدرس ميرفتيم. يه خانم مسني از جلو به سمتمون ميومد هر چي نزديكتر ميشدعينكش رو رو چشمش تنظيم ميكرد ولي نگاهشو از ما بر نميداشت. اول فكر كردم اشناست ولي وقتي بهمون رسيد و از بغلمون گذشت ديدم نميشناسمش، احتمالا اون هم ما رو با يكي اشتباه گرفته بودچون وقتي از بغلمون گذشت چيزي نگفت. يه چند قدم ديگه كه برداشتيم ديدم يكي از پشت سرصدامون ميكنه. "پسرجون، اقا پسر" برگشتم. همون خانم مسن بود، موهاش زير روسري معلوم نبودولي به نظر مرتب ميومد. يه گل سر قرمز يه دسته از موهاشو به كناري زده بود، و صورتشو بازتر نشونميداد، گويي پرده تاتر رو كمي به كناري زده باشي تا هنرپيشه بياد رو سِن. گر چه چهره مصممش واُبهتش منو گرفت ولي گل سرش احساس خوبي به ادم ميداد. "گفتم "بله" گفت موهاتو ديروز كوتاه كردي بادي به غبغب انداختم و سرمو بالا گرفتم گفتم بله دوباره عينكشو رو بيني جابجا كرد و گفت كدوم ارايشگاه؟ جاخوردم نميدونم چرا گفتم رفتم پيش اقا يعقوب. اقا يعقوب ارايشگر محل بود، مثل اكثر ارايشگرا شماليبود و كارشم خوب بلد بود من تا سالهاي بعد هم ميرفتم پيش اون. كلي به مريم اعتبار بخشيدم كارش روبا اون مقايسه كردم. دوباره عينكشو جابجا كرد و گفت من كه نميشناسمش ولي ديگه پيشش نرو خيلي موهاتو بد كوتاه كرده، دفعه اول و اخري بود كه اجازه دادم كسي بجز يعقوب به موهام دست بزنه
پيش يعقوب هم كه ميرفتم هميشه موهام رو يه جور كوتاه ميكردم. يه دست كوتاه. گفتم كه موهام مجعدبود وحالت نميگرفت. يادمه يه زماني دلم مي خواست موهام مثل حميد لَخت بود، ميشد بهش يه طرحي داد ولي مال من هر كارش ميكردي نهايتا ميشد سياه قلم. كم كم به وجود هم عادت كرديم و كمتر سراغ هم رو ميگرفتيم. اشكال سن و مو اينه كه سن كه ميره بالا موها مياد پايين، پايين كف پا. شروع ميكنه به ريختن ولي بر عكس دراومدنش كه وقتي بچه اي همش با هم در مياد وقتي سن ميره بالا ديگه نه تنها درنمياد ريختنش هم هيچ الگويي رو رعايت نميكنه. با هم هم نميريزه كه تكليفت معلوم شه. خورده خورده تركت ميكنه كه جاي خاليش رو احساس نكني. يه وقت ديدم شده ٣٠ سالم كه متوجه شدم موهام دارن به شدت صحنه روترك ميكنن. به وخامت اوضاع وقتي واقفتر شدم كه ديدم تف زدن و قرض كردن ازهمسايه هاي مجاور هم ديگه كارساز نيست، از هر ور سرم قرض ميكردم خودش دست خالي ميشد. پيش يعقوب كه ميرفتم ميگفت چه جور بزنم. ميگفتم دورش رو كوتاه كن وسط رو تِي بكش.
با اينكه خيلي به موهام عُلقه اي نداشتم زماني كه به اصرار يگانه موهام رو كامل سه تيغ كردم قشنگ يادمه. يگانه كلي حال كرد.اولش برام يه كم عجيب بود ولي الان خيلي سال گذشته، هم من به تيپ جديدم عادت كردم هم بقيه هم من و موهام با هم كنار اومديم. كلي در مصرف صابون و شامپو و ارايشگر ومشغله فكري با مو هام چه كنم و …خلاص شدم. گرچه ويترين رو خالي كردم ولي انبار و زيرزمين هنوزكلي مو دارم كه نميدونم باهاشون چه كنم. بر خلاف موي سر اونا رو هر چي ميزني با سرعت بيشتري در ميان. ميدونم بهشون خيلي توجه نميكنم و شايدبعدها غبطه بخورم چرا بهشون توجه نكردم ولي همين كه هر روز جلوي اينه نميبينمشون و زير لباس وشلوار قايمن راضيم
نميدونم چه حكمتيه اونايي رو كه هستن رو نميخواي يا وجودشون رو حس نميكني يا بهشون كم لطفي و اونايي كه دارن ميرن رو بيشتر مي خواي بمونن.
اون روز كه موهاشو زد ديدم چه خوشگل شده، انگار نه گوشه پرده كه كل پرده صحنه رو زده بود كنار. صورتش بازتر شده بود ومصممتر از هميشه به رو صحنه اومد. فقط جاي يه گل سرخ گوشه سرش خالي بود. چشمامو بستم و همونجا رو ماچ كردم
راستش واسه انتخاب نام بلاگ خیلی با مشکل مواجه نشدم.اولش یه کم تعجب کردم که کسی هنوز این نام رو انتخاب نکرده نه از این بابت که اسم خیلی محبوبیه از این بابت که تقریبا همیشه وقتی میخوای یه اسم یا یه امیل واسه خودت انتخاب کنی همیشه قبلا یکی اونو انتخاب کرده هر چند میخواد اسمت باشه یا یه ترکیب عجیب و غریب از حروف و عدد و علایم ریاضی.این که چه جور آدما تو جاهای مختلف دنیا یه جور فکر میکنن خیلی جالبه.