The 5 language
حس عجيبي است. حس شيريني است ولي تلخي خاصي در نهان دارد درست مثل بادام تلخيش گه گُداهي ته حلقت را ميزند. گويا انتهايي ندارد ولي قابل اندازه گيري نيست. به نزديكي "اينقدر" فاصله دو دست، به دوري " از اينجا تا كره ماه".
هر چه هست و نيست گويا در انتها ولي احساسي بيش نيست و احساس به ذات دست خوش تغيير. احساس بالا و پايين مي شود، كم و زياد ميشود، گاه هست و گاه نيست، گاه حس ميشود و گاه هر چه هم تلاش كني حس نميشود درست مثل سوزني كه به پايي بي حس ميزني. هر چه هم عميقتر سوزن را فرو كني فقط اسيب ميزند ولي حس نميشود.
تازگي به اين نتيجه رسيدم كه مثل اب روان است دست خوش تغيير، گاه ارام وگاه خروشان. خودت را به دستش سپردن اشتباه محظ است. بايد شنا كني گه ارام و گاه با تمام قوت. مي گويند. حس شيريني است كه گه گاه تلخيش ته حلقت را ميزند درست مثل بادام و در لحظه اي بايد تصميم بگيري كه قورتش دهي يا به بيرون تف كني.
راستش واسه انتخاب نام بلاگ خیلی با مشکل مواجه نشدم.اولش یه کم تعجب کردم که کسی هنوز این نام رو انتخاب نکرده نه از این بابت که اسم خیلی محبوبیه از این بابت که تقریبا همیشه وقتی میخوای یه اسم یا یه امیل واسه خودت انتخاب کنی همیشه قبلا یکی اونو انتخاب کرده هر چند میخواد اسمت باشه یا یه ترکیب عجیب و غریب از حروف و عدد و علایم ریاضی.این که چه جور آدما تو جاهای مختلف دنیا یه جور فکر میکنن خیلی جالبه.