. بعد مدتها ريش گذاشته بودم. از اينا كه نصفست ولي باعث ميشه فكر كني و فكر كنن خيلي پرفسوري. فرقش با دفعه هاي قبل اينه كه دو ورش سفيد شده، مثل دو خط موازي .چونم هم درست افتاده وسطش. يه جورايي شبيه ريش ممد خاتمي فقط من واسه اينكه ممنوع التصوير و صدا نشم نصفشو بيشتر نذاشتم كه يه وقت اشتباهمون نگيرن. يه هفته اي هست گذاشتمش. كم كم داشتم پشيمون ميشدم از گذاشتنش. صورتمو بد جوري به خارش انداخته. بدتر وقتيه كه ميبينمش وقتي با تمام وجود مي خوام كه بغلش كنم، بوش كنم ببوسمش بگم چقد عاشقشم. ولي وقتي مي خوام ببوسمش از اينكه حس ميكنم چطورممكنه  پوست نرم و لطيفش با نوكاي سيم خارداري ريشم اذيت ميشه يه كمي پا پس ميكشم. تا امروز ولي هيچ به روم نيورده بود ، هيچي هم بهم نگفته بود. تصميم داشتم اگه يه وقت چيزي گفت و اعتراضي كرد بزنمش، ريشامو ميگم نه اونو.  اون كه عشقمه. امروز هم تا منو ديد باز دويد طرفم، مثل هميشه،بغلم كرد دستاشو دور گردنم حلقه كرد مثل هميشه گفت سلام. گفتم سلام. صورتشو اورد جلو كه ماچش كنم مثل هميشه. اينبار ولي تا ماچش كردم صورتشو كشيد عقب بر خلاف هميشه. فكر كنم خيلي اذيت شد آخه ريشام ديگه خيلي بلند شدن.با خودم گفتم الان ميرم از ته ميزنمش.   يه نگاهي به صورتمو و ريشام كرد بعد تو چشام نگاه كرد گفت : بابايي ريش خيلي بهت مياد. پشيمون شدم.  يه مدت ديگه نگش ميدارم