يه شب خوابيد صبح بيدار شد گفت مي خوام برم. نه اومدنش دليل محكمي داشت نه رفتنش. يه جا بند نميشد. يه چنتا فحش داد و ناراحت رفت. ديگه خبري ازش نشد. هر از چندگاهي زنگ ميزنم حالشو ميپرسم مخصوصاً وقتي بهانه اي هست واسه زنگ زدن. امروز هم بهانه اي براي زنگ زدن داشتم زنگ زدم صداشو بشنوم ولي خواب بود.ديشب هر چي فكر كردم ديدم خاطراتم ازش به تعداد انگشتاي يه دستم نميرسه. ولي بي شك در دكتر شدن من نقش جدي داشت.
 داشتيم مي رفتيم گلندووك. كوچيك بودم شايد نه يا شايد ده سالم بود. كفت مي خواي رانندگي كني.  گفتم پٓ نه پٓ.ارزوم رانندگي كردن مثل راننده هاي فرمول وان بود. جست زدم پشت فرمون. پام به زور به كلاج و گاز ميرسيد. چسبيدم به فرمونو انگشتاي پامو به هر زور و زحمتي بود رسوندم به كلاج. كلاجو گرفتم و دنده رو از كنار فرمون كشيدم پايين. شما يادتون نيست اون موقع ماشينا دنده داشتن. "اگه ماشين خيلي كارش درست باشه دندش رو فرمونشه " اينو بابام ميگفت. مثالش هم ماشين شوهر خالم بود كه از وقتي من دو سالم بود تا وقتي سي سالم شد هنوز كار ميكرد. لا مصب مرگ نداشت مثل دپاييهاي كفش ملي. البته نميدونم اين ربطي به اينكه دندش رو فرمونش بود داشت يا نه ولي بابام مي خواست من اينطور فكر كنم. ماشين شوهر خاله يه پژو سبز بدرنگ بود. ماشين بابا پژو نبود، يه ماشين قورباغه اي بودكه  خارج بهش ميگفتن سيتروئن ولي ما تو خونه ژيان صداش ميكرديم. ژيان تو فرهنگ عميد خشمگين معني شده. ژيان بابام سر و صدا زياد ميكرد ولي كار زيادي ازش بر نمومد درست مثل خود بابام. رنگ پژو شوهر خاله تو فاميل زبانزد بود از بد رنگي تاوقتي كه كه بابا ماشينشو خريد. خودش ميگفت آبي آسمونيه من كه باورم نميشد ولي اگه هم بود اسمون گُهي بود .  از بس اين ماشين بد رنگ بود.  صد رحمت به ماشين مغز پسته اي شوهرخالم حداقل محتاج كمك كسي نبود و به زور و بازوي موتورش تكيه ميكرد. ژيان بابا ولي فقط كافي بود به يه سر بالايي با شيب تند برسه اونوقت از بچه شير خواره هم ناتوانتر ميشد خشمگين كه هيچ ميوفتاد به التماس.  اونوقت همه بايد پياده ميشديم دِ هل بده. بابا  ولي خيلي حوصله موصله اموزش نداشت. دفعه اول كه پامو از رو كلاج يهو ورداشتمو و ماشين مشتي مندلي مثل قورباغه جست زد تو جوب كنار جاده روياي من هم براي راننده پيست شدن رفت به هوا. بابام ژيان شد و گفت بزن كنار نمي خواد رانندگي كني برو بچسب به درس و مشقت. اين شد كه من شدم دكتر. شايد اگه يه خورده بيشتر در اموزش من كوشا بود الان من جاي مايكل شوماخر بودم. 
دكتر روزت مبارك.