خوشحالم حالت بهتره. اون روز رو تخت دل و دماغ نداشتي.اول باورم نشد خودتي. بادكرده بودي مثل توپ چل تيكه. دست و بدنت هم زخمي بود ولي سوراخ نبود جاي عملات رو هم محكم دوخته بودن. خلاصه راه نداشت بادت در ره. اصرار دكتر و پرستارا و التماس بابا هم فايده نداشت مي گفتي باد نمياد وگرنه يه خوبشو ميدادم خوشحال شين.  همه دست به چونه در انتظار بادي يا حداقل نسيمي دست به خايه ائمه، دخترخاله ها هم برات ختم قران گذاشتن ، توحيد به من افتاد هنوز وقت نكردم ترتيبشو بدم. بهشون گفتم سرم شلوغه يه كوچكترشو بهم بدين ولي گفتن كوچكتر از اين نيست . ديدن از خارج اومدم  فكر كردن نميفهمم كوثرُ و اسه خودشون برداشتن  

 بعد براي بچه هات تعريف ميكنم چطور صبح تا شب بر بالينت نشستم مادري رو در حقت تموم كردم. بابا هم اونجا بود ولي اون بيشتر دستمال به دست بود.  همش مواظب بود گًُر نگيري. راستي مادربزرگت هم چند دفعه اي اومد سراغت. پيرزن خيلي نگرانت بود. من هم وقتي بر بالينت نبودم چند دفعه اي بهش سر زدم.از آخرين دفعه اي كه ديدمش كمرش خمتر شده بود. شنيدم دكترات متفق القول ميگفتن  پیرزن خیلی‌ شانس اورده. اگه موقع سقوط يه كم اونورتر خورده بودي زمين يا  عوض تو باغچه فرود ميومدي رو  ديوار خونه همسايه الان كمر مامانجون  شکسته بود. مامان جون   زنگ زد يه تنور ظهر دياباد رو برات قرق كردن . ديابادي اون بعد از ظهري نون مجاني خوردن. بعدها شنيدم چند نفري هم زير دست وپا تلف شدن .عمرشون شد بقاي عمر تو. 

شنيدم دوستت ميگفت دو سه گوسفندي نذرت كرده. مامانش هم يه روز اومد بيمارستان با دوست اناثت.مامانش هي جلوش از بدي دختراي امروزي گفت كه پاي شوهراشون نميمونن.گفت دختراي زمون اونا از شوهراشون كتك ميخوردن ولي باز زندگي ميكردن. گفت‌ خودشم کتک خورده بوده آخه اونم بالاخره جزو دخترای قدیم حساب میشه. ميگفت با این حال پسر دسته گل تحويل جامعه ميدادن ( فكر كنم منظورش پسر خودش بود چون همينطور كه اينارو ميگفت با چش و دستش قربون صدقه پسرش ميرفت)

نميدونم يادت مونده يا نه چون خيلي نئشه بودي اون بالا ايستگاه فضايي زده بودي.  ولي خيلياي ديگه هم اومدن عيادتت .  خيلي ها هم زنگ زدن. دیگه تابلو "ورود ممنوع"  ها هم دیگه اون ابهت قدیمو ندارن.  یادش  بخیر یه زمانی‌ اتوبانی رو حریف بودن ولی دیگه  نه. بخش مراقبتاي ويژه با اون تابلوی ملاقات ممنوع شده بود مثل مترو تجريش توپخونه .  خيليا كه جا گيرشون نيومده بود سر پا وايساده بودن  دم در

اخر بار كه باهات حرف زدم گفتي حالت بهتره فقط وقتي از حالت خواب نود درجه ميشي درد داري . دنده هات هنوز برك دنس ميزنن. اخر بار كه اومدم گفتم ديگه نميام. خوشحالم كه برگشتم و برگشتي