وقتی اسب سواری روی گوره اسب یاد میگیرین باید مواظب هر خطری باشین. شوهر عمه من تو کار پرورش اسب بود و اسب زیبایی داشت به اسم طلا،اسب اسب که نبود یه چیزی بود تو مایه های اسب و گوره خر،زیبایی اسب رو داشت و خریت گوره خر رو. و از بد ماجرا من شیفته قیافش شدم و پا در یک کفش که من میخوام اسب سواری رو روی اون یاد بگیرم. هر چی هم حسین پسر عمم اصرار میکرد بی خیال شم میگفتم نه الا و للا فقط همین،

‫ناچار راضی شد ولی دهنه اسب رو ول نمیکرد و پا ب پای من و طلا میومد که مبادا خریت طلا گل کنه و یه بلایی سرم بیاره. هر چی هم میگفتم بابا ول کن ول نمیکرد و میگفت اگه بلایی سرت بیاد جواب بابا مامانتو تو میدی؟

‫منم هر چی مگفتم اره میگفت: نه دیگه... نمیدی

‫خلاصه اسب سواری که نمیکردم عملا بیشتر شبیه این بازیای تو شهر بازی بود  همون که اسبا دور یه میله میچرخن و همیشه هم یکی  از والدین بغل این اسبا وایساده که مبادا جگرگوششون از رو اسب نیفته،معمولا یه آهنگی چیزی هم داره پخش میشه

‫بعد چند دور که من و تا سر خیابون میبرد برمیگدوند راضیش کردم حداقل بزاره خودم افسار اسب رو بگیرم و بعد این که قول دادم اسب رو ندونم  راضی شد،چند دور هم که انجوری پا به پام اومد گفتم میخوام بتازونمش گفت عمرا ولی اینقدر اصرار کردم که  راضی شد

‫جایی که من اسب سواری تمرین میکردم یه جاده خاکی بود که توسط یه جاده اسفالت قطع میشد.جاده خاکی جاده خلوتی بود و جون میداد واسه سوارکاری ولی خیابونی که قطعش میکرد خیابون شلوغی بود آزم قول گرفت که تا به خیابون رسیدم اسب رو برگردونم و یه وقت به کلم نز نه برم تو خیابون یا از عرض خیابون عبور کنم

‫گفتم باشه و پایی به پهلوی اسب زدم اونم شروع کرد به دویدن انگار رو ابرا بودم به نزدیکای خیابون که رسیدم هر چی افسارشو کشیدم وای نمیساد دوباره کشیدم وای نساد

‫سرش داد زدم بدتر شد و سرعتش بیشتر شد گفتم:" کره خر وایسا" ولی بآزم وای نساد

‫وقتی با اون سرعت وارد خیابون شد و عرض خیابون رو طی میکرد چشمام رو بستم گفتم دیگه مردم

‫چشم که باز کردم رو تخت بیمارستان نبودم ؛نه, اونور خیابو بودم طلا داشت همچنان با سرعت ادامه میداد

‫وقتی دیدم باخشونت کارم راه نمیوفته شروع کردم به خواهش و التماس که "تو رو خدا وایسا" ولی طلا خدا نشناستر از این حرفا بود

طلا همچنان میدوید و من دست به دامن هر چی امام و معصوم بودم شدم تا شاید طلا وایسه،ولی بی فایده بود، طلا هیبرید گور خر بود و نژاد اسب عرب واسه همین گفتم شایید اگر به جون فک و فامیل و جد و ابادشم قسمش بدم  شاید اثر کنه وایسه این بود که گفتم "جون ذوالجناح وایسا" ولی بآزم بی فایده بود طلا خرتر از این حرفا بود اصلا عرق(به کسره عین) فامیلی حالیش نمیشد گفتم میزارم اینقدر بره تا بنزین تموم کنه ولی از شانس بد من  درست یک ساعت قبل شروع آموزش من بنزین زده بود و کلی جو خورده بود و حالا حالا ها باکش پر بود

‫بنده خدا پسر عمم سوار بر موتور به دنبال ما میومد و هی داد میزد" افسارشو بکش"...."محکم زینو بچسب یه وقت نیفتی"...."حالا جواب باباتو چی بدم...."

‫دیگه واقعا افسار رو ول کرده بوددم زین رو با دو دست محکم چسبیده بودم چشامو بسته بودم و از ترس رنگ رخساره مثل ماست شده بود و رنگ شلواره همرنگ طلا

‫طلا همچنان میدوید تا اینکه سر یه پیچ که جاده پیچیید و طلا هم پیچید ولی من نپیچیدم محکم خوردم زمین

‫طلا هم سرعتشو کم کرد و وایساد انگار همه قصدش زمین زدن من بود و از عهده این کار هم خوب بر اومده بود. ،یادمه بعد این ماجرا به پسر عمم پیشنهاد کردم طلا رو تو شهر بازی به جای اون گاوه پیشنهاد بده; همون گاوه که ملت سوارش میشن بعد هی دور خودش میگرده تا سوارشو بندازه زمین من رکوردم رو اون گاوه حدود دو دقیقه بود ولی طلا زیر یه دقیقه منو زمین زده بود

‫حالم که جا اومد و افسار طلا رو چک کردیم دیدم بند افسار شل بوده و از قدرت بازدارندگی لازم واسه نگه داشتن طلا برخوردار نبوده.



وسوسه دقیقا مثل طلا میمونه هم اون زیبایی رو داره هم اون خریتو...اگه افساری که بهش زده میشه از قدرت بازداربدگی لازم برخوردار نباشه همچین آدم رو زمین میزنه که از دست خدا پیغمبر هم کاری بر نمیاد  خلاصه اگه  از اون دسته اسب سوارای ماهری نیستین که بدون زین و لگام هم از پس اسب برمیان همیشه خوبه قبل از سوار شدن بر اسب چموش وسوسه مطمین باشید چقدر افسار محکمی بر دهنه این گوره اسب زدید.

عکس از:  www.prairiegemstables.com/stallions/stallions