‫نوشیدن چایی از چای داغ کاملا رایگان است.

 

Eda: Old age is sad. One should die young. 

Frantisek Hána: We missed our chance. We gotta stick it out now. 

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 19:37 | لینک  | 


When people say things that doesn't make sense at all then either you are "special" or

"common sense" is not really that "common"     

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 17:33 | لینک  | 

The irony is standing in the dark makes it much easier to look  at the bright side 
نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 0:15 | لینک  | 

  به‌‌ نظر من سعی‌ در جایگزینی "غضنفر" به‌‌ جای "یه ترکه" در جکها مانند سعی‌ در جایگزین کردن "مستراح" به‌‌ جای "توالت" میمونه وتلاش مزبوهانه ای است ولی ادامه این تلاش حتی اگه به نتیجه از پیش تعیین شدش   ( جلوگیری از مسخره کردن اقوام مختلف) هم نشه حداقل  یه حسن داره اونم اینه که در آینده  دیگه کسی‌ اسم بچشو غضنفر نمی‌ذاره که سوژه هر جک و لطیفه بشه .  در همین راستأ پیشنهاد میشود

به جای  "یه رشتیه" از    ،"غلام رضا"،"غلام علی‌ "ویا  "غلام حسین" یا "هرنوع دیگه غلام  استفاده کنیم

به جای   "یه آبادانیه" از "کعب علی‌ " استفاده کنیم

به جای   "یه اصفهانیه" بگوییم  "ید الله" 

به جای "یه مشهدیه " بگوییم .....

تاشاید تا چند صد سال دیگه وقتی‌ پدر مدرا روی بچشون اسم میذارن به عواقبش هم فکر کنن

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 22:30 | لینک  | 

چه جالب... اتفاقا منم همینطور
نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 23:18 | لینک  | 

این سیاوش قمیشی هم با خودش درگیری داره  

اوّل   میگه :نمی خوام که تو رو با کسی‌ قسمت بکنم 

بعدش  میگه: نمی خوام که بگم فقط مال  منی‌ به تو جسارت بکنم  

یکی‌ به این  ترک حالی‌ کنه وقتی‌ یکی‌رو  با یکی‌دیگه قسمت کردی   دیگه نمیتونه فقط مال  تو باشه. حالیته  رشتی؟   


نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 5:30 | لینک  | 

تهران- مديرعامل شركت ملي پالايش و پخش فرآورده هاي نفتي ايران گفت: تا پايان سال جاري ، بنزين، نفت گاز و نفت سفيد با استاندارد 'يورو چهار' و 'يورو پنج' در جايگاه هاي عرضه سوخت كشور توزيع مي شود. 

ته  نوشت 1 . بالاخره اگه  اتفاق ناخوش*  توی کشور بیفته باید بشه یه جوری به‌ خارجیها نسبتش داد یا نه‌.   

ته  نوشت 2 . بعد از ایزو ۹۰۰۱ و ایزو ۹۰۰۲ چشمون به  یورو چهار و یورو پنج  خوشه. 

*منظورم بالا رفتن قیمت بنزين، نفت گاز و نفت سفيده. مساله رو سیاسیش نکنین


نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 0:18 | لینک  | 

خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) تهران - رييس سازمان وظيفه عمومي نيروي انتظامي گفت: براي نخستين بار در كشور، براي مشمولاني كه قصد انجام سفرهاي نيمه علمي به خارج از كشور دارند، مجوز خروج صادر مي شود.

-این نیمه علمی‌ یعنی چی  اونوقت؟

-تو حالا چرا گیر دادی به این نيمه علمیش؟  نيمه غیرعلمیشو عشق است

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 0:1 | لینک  | 

توی زندگیت  چیکار میخوای بکنی ؟
نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 20:31 | لینک  | 

You died on a Saturday morning. And I had you placed here under our tree. And I had that house of your father's bulldozed to the ground. Momma always said dyin' was a part of life. I sure wish it wasn't. Little Forrest, he's doing just fine. About to start school again soon. I make his breakfast, lunch, and dinner every day. I make sure he combs his hair and brushes his teeth every day. Teaching him how to play ping-pong. He's really good. We fish a lot. And every night, we read a book. He's so smart, Jenny. You'd be so proud of him. I am. He, uh, wrote a letter, and he says I can't read it. I'm not supposed to, so I'll just leave it here for you. Jenny, I don't know if Momma was right or if, if it's Lieutenant Dan. I don't know if we each have a destiny, or if we're all just floating around accidental-like on a breeze, but I, I think maybe it's both. Maybe both is happening at the same time. I miss you, Jenny. If there's anything you need, I won't be far away

"Forrest Gump 1994 "

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 6:56 | لینک  | 


 


مامانم خیلی‌ موافق خرید اسباب بازی نبود برای همین بیشتر   بازیهای دوران کودکی من به‌ قایم موشک بازی و گرگم به‌ هوا گذشت. هرا چند وقتی‌ بزرگ شدم اسباب بازیهای گرون قیمت تر و به‌ روزتری واسم خرید ولی‌ همیشه توی ذهنم موند که من اسباب بازی که میتونستم داشته باشم نداشتم لذتی که میتونستم ببرم نبردم نه‌ اینکه حسرتش به‌ دلم مونده باشه  نه‌ فقط یه احساس عجیبه مثل گلابی کال ... 

 چه احساسیه محروم کردن یه آدم از از لذت داشتن یه آدم دیگه ؟ ...

نمیدونم شاید احساسی که شبیه هیچ احساسی نیست

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 17:17 | لینک  | 

 

یه بار که سر کلاس تاریخ معلم‌مان گفت اسکندر تخت جمشید را به آتش کشید از برای خواست ضعیفه یی فهمیدم ضعیفه ها لزوما ضعیف نیستند و اصولا کاربرد ''ضعیفه'' برای زنها صفت کاملا بی مسمایی است درست مثل کاربرد '' بی خطر'' برای کبریت  . مگر کبریت هم بی خطر میشود

‫ یادمه یک روز ورقه سفیدی برداشتم و با خطی به دو نیم کردم در ستون اول نوشتم اندر مزایای زن بودن و بآلای ستون دوم نوشتم اندر معایب زن بودن.بعد که دو ستون رو جمع و تفریق کردم به این نتیجه رسیدم که مرد بودن بهتر است

‫محاسن زن بودن زیاد است اینها نمونه هایی از خروارن

‫ اول آنکه تمام طول عمر مثل خر کار نمیکنی بد بگن زنش به همه جا رسوندش دوما اینکه برای گرفتن نون تو صفهای طولانی وای نمیسی،

‫اگر هنوز هم نسل مرده‌ای دهه ۵۰ و ۶۰ منقرض نشده باشه برات در ماشین رو باز میکنن که سوار شی

همیشه دو سلاح قدرتمند در اختیار داری که هر لحظه میتونی به کار ببری یعنی عشوه و گریه حتی اسکندر جهان گشا هم در برابر این دو سلاح تسلیم شد

دیگه نگران سربازی رفتن نیستی

نگران خوستگاری رفتن و جواب نه شنیدن رو نداری و...

‫اما اندر معایب زن بودن همین بس که خدا هر ماه روزی سه تا پنج بار کودکیشونو بهشون یادآوری میکنه و اینکه حتی اگر ۵۰ سالشون هم بشه باید از پوشک استفاده کنن

اینکه هیچ وقت نمیفهمن صحبت از رنگ موی خاله مادربزرگ عمشونو جذابتر از دیدن بازی بارسلونا و منچستر یونایتد نیست.

نمیتونن با با یه تغییر تو موهای صورتشون پرفسور بشن و برای پرفسور شدن باید کلی درس بخونن

میان نوشت ;قابل توجه خانوم های به نسبت محترم اسم این ریش ریش بزی نیست ریش پرفسلیه سعی نکنید با به کار بردن واژه تمسخر آمیز ریش بزی آنرا کم اهمییت جلوه دهید و حس حسادت خودتون رو  ارضا کنین

همش فکرشون مشغول این نیست که مردا دارن حقشونو میخورن و به هر زور و زحمتی شده باید از حقوقشون دفاع کنن

‫اینکه برای یه شاشیدن ساده وسط راه باید دنبال دستشویی بگردن یا برن خودشون وسط جنگل منگل گم و گور کنن

‫اصلا اگه به به خاطر اون ضعیفه نبود الان کنار نهر پر از عسل پهلوی حوریهای ۷۰ متری داشتیم نون و ماستمون میخوردیم والا به‌‌ خدا    (خیلی عصبانی‌  و شاکی)   

به قول حافظ

‫من ملک بودم و فردوس برین جایم بود...... حوا در این دیر خرابادم کرد

‫میان نوشت2; نسخه اصلی شعر حافظ این گونه بوده ولی حافظ در ویرایش کتابش به قصد حمایت از خانواده حوا رو به آدم تغییر داده هر چه باشد حافظ پدربزرگ مرد‌ای دهه ۵۰ و ۶۰ بوده که فکر میکرده همه جا باید سپر بلای زنها شد

‫شواهد و قراین اونقدر زیاده  که برای رسیدن به این نتیجه که نمیخوام ضعیفه باشم خیلی به فکر کردن احتییاجی نیست  خلاصه اینکه باز به قول حافظ

‫فاش می گویم و از گفته خود دلشادم...... من مردم و در هر دو جهان خوشحالم

ته نوشت ;اناث محترم یا نسبتا محترمه اینجا دیوار خونه مهدی کروبی نیست اگر نظر میزارید از به کار بردن الفاظ رکیک و جملات رکیکتر مثل کروبی خر است جدا خودداری فرمایید وا الا یکی رو دیوارتون مینویسه خودت خری شایدم از یه حیوون دیگه برای ابراز احساساتش به شما استفاده کرد

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 5:5 | لینک  | 

چو ن خوابمان نمی آمد و بسی نگران بودیم در اینور دنیا به یاد دوستمان در انور دنیا که با مریضی سختی دست و پنجه نرم میکند گفتیم سر خود را گرم کاری کنیم در این نیمه شبی و هیچ چیز ما را خوشتر نیامد از ولگردی در وب سایتها پس چشم‌مان لینکی را در وب سایتی خوش آمد

خواستیم بدانیم شبیه کدامین چهره شاخص دنیا هستیم


حسابی شرمنده شدیم وقتی فهمیدیم انیشتن خاور میانه هستیم حالا بار سنگینی بر دوشمان سنگینی میکند در به در دنبال فرضیه یی میگردیم برای اثبات.

بد شانسی ما فرضیه نسبییت هم چند سالی است اثبات شده توسط فردی در آلمان که که میگویند مثل ما فکر میکند

فعلا این فرضیه را در نیمه شب از ما بپذیرید تا فردا به یه فرضیه گنده‌تر فکر کنیم

‫اولین فرضیه انیشتن خاور میانه  : ''فکر کردن در نیمه شب برای  فرضیه های بزرگ یبوست فکری و اسهال گفتاری می آورد''

‫پ .ن. برای اثبات فرضیه فوق یک بار دیگر این پست را بخوانید

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 1:17 | لینک  | 

با چاقویی که خون ازش می‌کشید بالای سرش ایستاده بود و هیکل خونینش رو تماشا میکرد.

  قاتل یا جراح؟

همیشه از  تعقیب و گریز لذت میبرد. حالا شغلش شده ئعقیب و گریز

  دزد یا پلیس؟

حرف‌های عجیب میزنه میگه من امام دوازدهمم

حضرت مهدی یا دیوانه؟


آدمها نه میشن نه گرگ . بعضی‌ گرگن در لباس میش بعضی‌ میشن در لباس گرگ. 


کدام گزینه صحیح  است

  تن آدمی شریف است به جان آدمیت..........  نه‌ همین لباس زیباست نشان آدمیت

یا

  تن آدمی شریف است به جان آدمیت ........ نه‌, همین لباس زیباست نشان آدمیت

یا

 هیچ کدام

یا

  هر دو



نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 18:13 | لینک  | 


ایضا از اینها هم خوشمان آمد  چندتا هم خیلی‌ بالای ۱۸ بود ننوشتیم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 12:16 | لینک  | 

دنبال ضرب المثلهای ناب ایرانی میگشتم دیدم چقدر "زنّ" الهام بخش ضرب المثلهای ایرانیه

  این چنتا مشت نمونه  خروار :



ادامه مطلب
نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 3:46 | لینک  | 


پشت چراغ قرمز چشمک زنّ یه توقف کوچیک میکنی و به‌ راهت ادامه میدی ولی چراغ قرمز ثابت تا مدتها جلوی پیشرفت و حرکت رو میگیره. از هر دو چراغ در زندگی‌ آدم زیاده هدف هر دو هم حفظ امنییت و سلامتی ماست ولی من که حتما چراغ قرمز چشمک زنّ رو به چراغ قرمز ثابت ترجیح میدم. کاش خود چراغ قرمزها  هم اینو میفهمیدند که  برای جلب توجه بیشتر  و موثرتر بهتره بعضی‌ وقتا نبود 

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 9:13 | لینک  | 


اين داستان كوتاه در وزارت ارشاد اجازه چاپ نگرفت تا اينكه نويسنده ملزم شد هركجا واژه ي سبز به كار رفته به زرد تغيير دهد

از زرده ميدان تا زردوار

شاگرد راننده اتوبوس مرتب داد مي زد : زردوار ، زردوار ... بدو حركت كرديم ... زردوار جا نموني

زردعلي نفس زنان خودش را به اتوبوس رساند ، نوجواني زرده رو كه هنوز پشت لبش زرد نشده بود ، يك كيسه گوجه زرد را به زور با خود حمل مي كرد، بعد از اين كه كيسه ي گوجه زرد را در صندوق بغل اتوبوس گذاشت نفسي كشيد و سوار شد

حق داشت نفس نفس بزند ، طفلكي از زرده ميدان تا ترمينال با آن بار سنگين گوجه زرد پياده آمده بود

زردعلي چند ماهي ميشد كه از زردوار آمده بود تهران براي كار ، او در يك مغازه ي زردي فروشي شاگرد شده بود ، تمام روز با ميوه جات و زرديجات سر و كار داشت و گاهي به سفارش مشتري زردي هم پاك مي كرد، آخر وقت ها هم فلفل زرد هاي درشت را به سفارش كبابي محل جدا مي كرد. حالا در موسم زرد بهار با اشتياق فراوان قصد برگشت به روستاي سرزردشان را داشت. دلش براي خوردن زردي پلو كنار خانواده پر مي زد، فكر مي كرد امسال حتما خواهرش دوباره براي باز شدن بختش تمام وقت زرده گره زده است، در اين بهار كاملا زرد با آن زرده زاران بكر و دست نخورده ، دويدن روي تپه هاي سرزرد ، غلطيدن روي زرده ها ديوانه اش كرده بود

هنوز شاگرد راننده فرياد مي كرد: زردوار بدو كه حركت كرديم زردوار بدو ........

راننده اتوبوس داشت براي همكارش تعريف مي كرد كه چطور مامور راهنمايي رانندگي بر سر عبور از چراغ زرد كه زرد نبود بلكه زرد بود او را متوقف و طلب رشوه كرده بود

زردعلي بيقرار حركت كردن اتوبوس بود ، از سر بي حوصلگي تزئينات جلوي اتوبوس را از نظر مي گذراند، خرمهره هاي آويزان از آينه - دسته گلها و زرده هاي روي داشبورد پرچم زرد و سفيد و قرمز ايران - شعري كه قاب شده به ستون وسط چسبيده بود (من چه زردم امروز) و

كنار زردعلي سيدي با شال و كلاه زرد نشسته بود، بيتابي او را كه ديد با لهجه ي زردواري گفت : چيه فرزندم؟ دلت شاد و سرت زرد باد ، چرا اينقدر نگراني؟ زردعلي با ناراحتي جواب داد : اينجوري كه معلومه نصف شب مي رسيم زردوار، سيد كلاه زردش را روي سر جابجا كرد و ادامه داد : بالاخره مي رسيم حالا يك كم دير بشه چه اشكالي داره؟ بعد يك مشت چاغاله ي زرد ريخت تو مشت زردعلي و گفت: برگ زرديست تحفه ي درويش .

تقريبا همه به تاخير در حركت اتوبوس اعتراض داشتند جز دختري با چشمان زرد كه در صندلي سمت چپ زردعلي نشسته بود، و سرگرم خواندن روزنامه ي كلمه زرد بود . در همين بين بود كه ناگهان يكي از نيروهاي ضد شورش جلو اتوبوس زرد شد و با تحكم گفت : اين اتوبوس توقيفه، راننده با دستپاچگي پاسخ داد : چرا ؟ ما كه خلافي ... ، ولي قبل از آنكه جمله ي راننده تمام شود با باتوم محكم كوبيد روي شيشه و نعره زد: مرتيكه حالا ديگه اتوبوس زرد تو جاده راه ميندازي؟

مسافرها از ترس يكي يكي پياده مي شدند، راننده قصد اعتراض به مامور را داشت كه پيرمردي او را نصيحت كرد : زبان سرخ سر زرد مي دهد بر باد ... زردعلي هاج و واج مانده بود

دختر چشم زرد آرام زمزمه مي كرد: دستهايم را در باغچه مي كارم ... زرد خواهد شد ...مي دانم، مي دانم

پیوست :نمیدونم نویسنده مطلب کیه اگه میدونین بگین

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 16:45 | لینک  | 

 

خشم را میبینی؟اگر نمیبینی بلندتر گوش کن اینجا چشمها خشم را نشان نمیدهند اینجا همه خشم را فریاد میزنند

‫درد را حس میکنی؟گر حس نمیکنی بلندتر گوش کن اینجا کسی درد را حس نمیکند اینجا همه درد را نعره میزنند

‫بوی باروت را چه آنرا حتما میشنوی؟اگر آنرا هم نمیشنوی بلندتر گوش کن. آری اینجا بوی باروت هم بوییدنی نیست شنیدنی است،اینجا بوی باروت چاشنی فریاد گلوهاست

‫مزه تلخ جور را چه؟آنرا دیگر باید حس کنی،اگر آنرا هم حس نمیکنی بلندتر گوش کن امروز فریادها همه تلخ است ، تلخی را با انتهای گلو حس باید کردیا تلخی را بلند گوش  کن  یا با   انتهای گلو احساس  کن   

‫صدا را که دیگر حتما میشنوی؟ نگو نه، که همه حسها امروز فریاد است ...دوباره سه باره گوش کن حتما میشنوی... ولی اگر باز هم نشنیدی بلندتر گوش کن باز هم بلندتر گوش کن ... اینجا همه در سکوت فریاد میزنند بلندتر گوش کن حتما میشنوی....اینجا برای شنیده شدن کسی فریاد نمیزند همه سکوت میکنند... بلندتر گوش کن بلندتر بلندتر ما برای شنیده شدن فریادمان بلندتر از این سکوت نمیتوانیم تو بلندتر گوش کن

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 10:41 | لینک  | 

یه صحنه   بود تو این فیلمای قدیمی فارسی‌ که دو نفر رو بروی هم میشستن یکی‌ دستاشو به اندازه عرض شونش باز میکرد یه مشت کاموا رو میگرفت دستش یکی‌ هم روبروش میشست و کاموا‌ها رو به شکل گلوله در می‌‌آورد. و من همیشه فکر میکردم خوب اگه قراره این کاموا‌ها اخر سر به شکل گلوله دران چرا از همون اول به این شکل درستشون نمیکنن که هم شکیل تره هم ظاهرا واسه بافتنی بافتن راحتتر. ولی ظاهرا اینجوری جا کمتر میگیرفت واسه همین کسی‌ کاموا‌ها رو به  شکل گلوله نمیفروخت

الان فکر من عین همون کامواهاست یه کلاف سر در گم. ولی اصلا کم جا نگرفته اتفاقا  خیلی‌ هم جا زیاد اشغال کرده.ولی مشکل من یه کم بیشتر از گلوله کردنشه.

اصلا نمیتونم سر و تهشو پیدا کنم

---------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :  نقاشی بالا  اثر  هنری  هنرمند معروف فریدونه

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 0:26 | لینک  | 


خداجون سلام ،میدونم که خوبی اصلا خیلی‌ خوبه که تو اینقدر خوبی که اگه حال تو هم بخواد بد باشه خیلی‌ بد میشه منم خوبم ولی نه خیلی‌ ولی‌  خودش بهتر میشه .از آخرین باری که باهات صحبت کردم خیلی سال میگذره، اون وقتا که میخواستم باهات صحبت کنم

کلی خودومو آب و جارو میکردم،تا ۵ دقیقه باهات حرف بزنم اونوقتا هم تو وقت داشتی هم من ولی الان راستش نمیدونم چی شده که اینجوری شد یا وقت تو خیلی پر شده یا وقت من خیلی کم.

‫ تقصیر از من نیست، از تو هم نیست همه میگن تقصیر زندگی ماشینی و کار زیاد. الان دیگه ادما اینجا واسه حرف زدن با هم هم وقت کم میارن دیگه ترجیح میدن حرفاشونو با نامه بهم بگن ولی واسه صرفه جویی تو وقت و پول تمبر از یه نوع خاص نامه استفاده میکنن بهش میگن پست الکترونیکی، لازمش هم اینه که یه دونه شناسه جدید داشته باشی که اونم خیلی سخت نیست، الان دیگه همه ادما رو با همین شناسه ها میشناسن

‫واسه اینکه بهت اطمینان خاطر داده باشم باید بگم اگر چه الان دیگه ادما وقت کم میارن ولی ولی اکثر ادما هنوز تو رو یادشون نرفته چون یه جوری سعی میکنن تو رو هم تو شناسشون بگنجونن بعضی از اسم "یا هو"ی تو استفاده میکنن اگرچه شناسه های اینجوری الان خیلی کلاس نداره ولی خوب چاره یی هم نیست، حداقل خوبیش اینه که در دسترس آدم فقیر و پولدار هست و هر کی‌ هر وقت بخواد می‌دونه اگه هیچ جای دیگه هم نتونه حساب باز کنه پیش "یاهو" همیشه یه جا واسش هست حتی اگر مدتها حسابش  disable شده باشه

‫این بود که منم تصمیم گرفتم برات نامه الکترونیکی بدم ،فقط نمیدونستم شناست چیه؟

‫گفتم از یکی میپرسم ولی هیچ کس نداشت .


‫البته میتونم حدس بزنم چرا پست الکترونیکی نداری یا اگه داری کسی ازش خبر نداره،اینقدر هر روز نامه و تلفن و فکس و درخواستای شفاهی میگیری که دیگه حوصله اضافه کردن کار به کارات نداری .

من نمیفهمم تو که وقت نداری به این همه نامه و فکس و درخواستای شفاهی در روز جواب بدی واسه چی آدرستو به همه میدی یا حداقل‌ شریک بگیر من که با  شریک داشتن تو مشکلی ندارم بهت حق میدم کارات زیاده،نمیرسی به همشون.

شاید من اولین نفری هم که میخوام برات نامه الکترونیکی بدم،شایدم خیلیا مثل من قبلا امتحان کردن چون  که فکر میکردن این طوری زودتر جوابشونو میدی

اگه تا حالا پست الکترونیکی نداشتی کار کردن باهاش خیلی‌ سخت نیست بخوای میتونم یکی‌ برات باز کنم کار کردن باهاش خیلی‌ راحت تر از اونیه که فکر میکنی، نامه که برات میاد فقط کافیه بری تو صندوق نامه‌هات اونجا میتونی پیداش کنی،حتی میتونی نامه هایی رو که نمیخوای بخونی بریزی دور بدون این که حتی بازشون کنی ، ولی انصافا این بلا رو سر نامه من در نیار، اگه خوستی جوابمو بدی نامم رو کلیک کن باز که شد و خوندیش اگه خواستی همون موقع جوابمو بدی آدرس برگشت موجوده همون بآلای صفحه جواب بده و بفرست بیاد اگه سرت شولوغه و وقت نداری من میفهمم فقط نامم روعلامت بزن که یادت نره باید جوابمو بدی ... یه پیشنهاد دوستانه اگر بزاری نامه هات روهم تلنبار شه معمولا دیگه وقت نمیکنی جواب بدی ،من واسه خودت میگم


‫انقدر از این آدمایی که بهشون امیل میزنی جوابتو نمیدن بدم میاد،به نظرم خیلی به دور از ادبه اصلا میدونی چیه اگه قراره جواب ندی همون بهتر که کسی email ت رو نداشته باشه، همونجوری مثل همیشه شفاهی درخواستامو میگم این جور اگه بهت هم گیر دادم تو هم میتونی بزنی زیرش که اصلا چیزی نشنیدی منم که مدرکی ندارم ثابت کنم (اگر چه اینم اصلا واسه خدا خوب نیست و به اعتبارش لطمه میزنه،خدا که دروغ نمیگه ) چون اگه ازت تو sent box مدرک داشته باشم که برات درخواستمو فرستادم و جواب ندادی خیلی واست بد میشه تو خودت گفتی:

‫ "من را بخوانید جواب میدهم شما را"

خدا که دروغگو نمیشه

-----------------------------------------

پی نوشت1: من به دنبال شناسه خدا میگردم اگه کسی‌ داره بهم بده

پی نوشت2: دیگه حتی خدا هم ولمون کرده به امون خدا

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 11:20 | لینک  | 

دعوت شدم به یه بازی که قوانین زندگیم رو بگم قوانین زندگی من سادن هر چند خیلی وقتا بهشون عمل نمیکنم بعد هم جریمه میشم اونوقت از ترس دوباره جریمه شدن سعی میکنم بهشون عمل کنم

‫اول اینکه توی جایی که مردم کار و کاسبی دارن آدم u turn نمیزنه،آخرین باری که این کار رو کردم یه ۳۰۰-۴۰۰ دلاری برام آب خورد اگه خواستم این کار رو یه بار دیگه بکنم مطمین میشم که این کار به حق بقیه صدمه نمیزنه

‫دوم اینکه سعی‌  بکنم حرف همه رو بشنوم حتی "ساعتی هم که خرابه تو طول شبانه روز دو بار ساعت رو درست نشون میده" آخرین باری که این قانون رو زیر پا گذاشتم دو سال عقب افتادم

‫سوم این که با کسایی که دوسشون دارم وقت بگذرونم فردا ممکنه خیلی دیر باشه

‫چهارم اینکه همه ادمای دنیا خوبن تا موقعی که ازشون انتظار نداشته باشی 

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 19:49 | لینک  | 

و خدا شیطان را گفت بر آدم سجده کن

‫شیطان گفت نمیکنم

‫و لحن خدا تغییر کرد

‫-چرا؟؟؟؟

‫-چون اون رو از خاک آفریدی و من را از آتش ،پس او پست تر از من است

‫-ولی من از خود در او دمیده ام

‫-دمیدی که دمیدی. ادم هم در توپ میدمد ولی توپ را که سجده نمیکند پا زیرش میزند  سوتش میکند

‫-حرف دهنت را بفهم،حالا که سجده نمیکنی حداقل رکوع کن

‫-نمیکنم

‫-چراا؟

‫-چون اولا رکوع و سجود شایسته تست،ثانیا اگر رکوع کنم بعد میخواهی بگی سجده کن بعد هم معلوم نیست چه بلایی سرم خواهد آمد (و شیطان خیلی باهوش بود)

‫-پس حالا که نه سجده میکنی نه رکوع حداقل بیا جلو یه سلام بکن

‫-عمرا،آدم را تازه آفریدی ببین "هنوز گلش خشک نشده"(و شیطان دست بر شکم آدم گذاشت که نشان دهد گل آدم هنوز خشک نشده و چون هنوز گل آدم واقعا خشک نشده بود جای انگشت شیطان بر شکم آدم ماند و بدین ترتیب ناف ایجاد شد) پس او کوچکتر از من است و او باید اول به من سلام کند

‫-یا بهش سلام کن یا از خونه من برو بیرون

‫و شیطان دلش شکست و حسادتش گل کرد هر چه بود شیطان هم یک فرشته بود و فرشته ها همگی اناث هستند پس گفت:

‫-میروم ولی آن چه از خود در او دمیدی را به هدر دادی این را به تو ثابت میکنم مدت زیادی از این ماجرا نگذشت که شیطان به خدا نشان داد که آدم شایسته ستایش نیست وقتی آدم از خدا سرپیچی کرد

‫ولی خدا زیر بار نرفت که غدتر از این حرفا بود

‫سالها از آن ماجرا میگذرد و شیطان همچنان مشغول اثبات حرف خویش است و خدا همچنان هر روز مشغول فوت کردن تا شاید بتواند به شیطان ثابت کند اشتباه میکند تا به او بفهماند "هنوز از این موجود دو پا نا امید نشده"

‫پی نوشت: آدم هر وقت نا امید میشه باید به نافش نگاه کنه تا یادش بیاد اگه کاملا رسیده بود الان نباید شکمش سوراخ میداشت.تا یادش باشه برای رسیدن زمان لازمه و اگر نرسیده یعنی زمانش نرسیده

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 15:5 | لینک  | 

همیشه فکر میکردم نفع آدم باید چیز شیرینی بشه مثل همه چیزای خوب دیگه چیزی که به نفع آدمه باید چیز خوبی باشه دیگه

‫ولی الان فهمیدم همیشم اینطور نیست ،گاهی نفع آدم تو تجربه کردن چیزای تلخه یا حداقل بقیه این طور فکر میکنن

‫مریض که میشدم مامانم به زور دارو خوردم میداد و در جواب اعتراضم که میگفتم تلخه میگفت بخور به نفعته

‫اون وقت هم که بهم  میگفتن این کارو بکن اون کارو نکن تلخ بود ولی  میگفتن به نفعمه

‫اون روز هم که با تلخی ازت جدا شدم فکر میکردم به نفعمه

‫  قبول هم که نشدم همه بهم گفتن خیری توشه تو نمیدونی ولی این به نفعته

‫شبای امتحان که خوابم میگرفت بهم میگفتن قهوه بخور به نفعته

‫ اون موقع که سر خاک اونجوری گریه میکرد هم همه میگفتن دوری تلخه ولی اگه گریه نکنه میترکه، بهتره گریه کنه به نفعشه

‫اون موقع که سرم کلاه گولید  ، تلخ بود ولی  گفته بود اون معامله به نفعمه

حتی گاهی فکر میکنم تمام خاصیت و منفعت خیار هم باید تو تلخی تهش بشه

میدونم که نه همه چیزای خوب شیرینه نه همه چیزای تلخ بد میدونم قهوه تلخ رو با قند هم که بخوری بازم تلخه ولی

‫نمیدونم چیزایی که به نفعمه تلخه یا چیزایی که تلخه به نفعمه؟


‫نمیدونم تو تعیین نفع آدم خودش چقدر دخیله؟

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 5:3 | لینک  | 


  چند هفته پیش بالاخرهرفتم این فیلم هندی که این همه اسکار گرفته دیدم،از اینکه وقتمو پولمو دوباره پای فیلم هندی صرف کردم پشیمون شدم کلی. من آخرین فیلم هندی که دیده بودم فیلم شعله بود تازه به نظر من اون فیل فیلم خوبی بود چون جلوه‌های ویژش واسه سینمای هند خیلی خوب بود(همونجا که دختره روی شیشه خورده ها میرقصه یا اونجایی که سکه ای ساخته بودن که دو ورش یه جور بود و طرف کل فیلم رفیقشو با اون گولم میزد یا اونجا که ورو برا انتقام گرفتن از دوستش یه تنه میره هر کی هر جا آدم جبار سینگ بوده میکشه)

‫گر چه این فیلم هندی زاغه نشین ملیونر با فیلمای هندی دیگه فرق میکرد مثلا جلوه های ویژش عوض جلوه های ویژه ای مثل این که فهم بینننده رو به سخره میگیرن پریدن اون بچه  تو چاه توالت بود که به واقعیت نزدیکتر بود یا عوض نشون دادن چهره غیر واقعی و زیبا از هند چهره واقعی تری از هند رو به نمایش گذاشته بود ولی من هر جور حساب کردم این فیلم ارزش این همه اسکار رو نداشت. حتی توش دوتا رقص و آهنگ درست حسابی هم نداشت دل آدم واشه

‫از این به بعد دیگه عمرا وقتمو پای فیلم هندی صرف نمیکنم.

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 14:53 | لینک  | 

تا حالا شده یا یه چیزی رو هم بخواین هم نخواین احساس عجیبیه ،مثل خوردن بستنی تو زمستون میمونه یا خوردن کله پاچه تو تابستون

‫بعد اونوقت نمیدونی کدومش غلطه. نمیدونی چرا اونوقت که بستنی میخوای تابستون نیست یا وقتی به کله پاچه خودتو مهمون میکنی زمستون نیست

‫نمیدونم چرا هیچی سر جاش نیست،

‫این پازل منو به هم زدی حالا خودتم درستش کن،هیچیت مثل آدم نیست.

خاله من یه بنز از این چراغ خربزه ای یا داشت هر وقت هم بهش میگفتیم خاله این چیه عوضش کن میگفت این بنز زمان خودش بهترین ماشین بوده.منم همیشه میگفتم اینم شد حرف ژیان هم زمان خودش ماشینی بوده.ولی خالم میگفت این بنزای الان همش چینیه.بنز هم بنزای قدیم. الان میفهمم راست میگفته خدام خدا‌های قدیم

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 0:4 | لینک  | 

‫۱.به کار بردن اسمی دخترانه به عنوان نویسنده وب لاگ


‫۲.نوشتن مطالبی که حس ترحم خواننده را بر انگیزد یا او را در مکان یک منصح(نصیحت کننده) قرار دهد(اصولا ادما از نصیحت کردن بقیه خوششون میاد چه ازشون بخوای چه نخوای)


‫۳.به کار بردن عکسهایی همچون آدمی که دار زده شده،یا مچ دستی که در اثر تیغ و چاقو بریده شده (این یکی هم روش خوبی واسه جذب منصح هاست)


‫۴.استفاده زیاد از کلمات خودکشی،افسردگی،دپرشن،دپسردگی،مرگ،خسته شدم،اعصابم به هم ریخته،راهمو گم کردم،یکی به دادم برسه،میخوام یه جا برم هیچ کی رو نبینم ومامانم اینا و...


‫۵.به کار بردن رنگهای خاکستری و مشکی به عنوان پس زمینه


‫۶.استفاده از آهنگهایی سوزناک که در پس زمینه وب لاگتون پخش شه و به شما و دیگران القا کنه چقدر بدبختین


‫۷.بستن پنجره کامنت ها در چند پست متوالی و بعد باز کردن ناگهانی و غیر منتظره پنجره در پست بعدی(به این روش روش آبشاری یا سدی میگویند)


‫۷.۱. اگر محتوای پستهایی که در آن پنجره کامنت را بسته اید پستهایی باشد که نصیحت خورش ملس باشد بیشتر موفق خواهید بود


‫۷.۲.چنانچه چندان مایل به بستن پنجره کامنت خود نیستید در انتهای مطلبی که پست میکنید بنیویسید "من حالم خیلی خوبه کامنت لطفا نزارید" (این جمله معادل " هر کی روی این دیوار چیزی بنویسد خر است" میباشد،بعد نوشتن این جمله از اینکه چقدر خر وجود دارد متعجب خواهید شد)


‫۸. عوض نوشتن جملاتی مثل"آپ کردم به من سر بزنید" یا "آپ کردم با نظرات خود من را خوشحال کنید" یا "منتظر حضور گرمتان هستم" یا از این جور جمله ها در کامنت دونی افراد،از جملاتی مثل "یه مطلب جدید آپ کردم اگر میشه "اصلاحم کنین" یا "بگین کجاش اشتباه" یا "غلطمو اصلاح کنین" یا هر جمله دیگه ای که حس نصیحت کردن افراد رو به قلیان در بیاره استفاده کنین


‫۹. از به کار بردن روشهای ملتمسانه و جوادی مثل به کار بردن جملاتی مثل "وب لاگ جالب و پر محتوایی داری به من هم سر بزنی خوشحال میشم" در کامنتدونی افراد به شدت خودداری کنین این روش اگر چه در کوتاه مدت جواب میده ولی در دراز مدت همه میفهمن این جمله رو copy paste میکنین تو وب لاگای مردم واسه بالا بردن آمار سایت خودتون و عمرا هیچ کدوم از پستاشونو نخوندین ،(گفتم خر زیاده ولی خر خر کمه، به عبارت دیگه اگر چه خر زیاده ولی لازم نیست بهشون یاد آوری کنین که خرن، اگه به خر هم بگی خر ناراحت میشه حالا اکثر ادما (که فکر میکنن خیلی بیشتر از خر میفهمن) که جای خود داره) واسه همین یهو میبینین که آمار کامنتاتون که بالا رفته بود یهو میبینین کم شد بعد سر خورده میشین


‫۱۰. پست کردن مطالب کوتاه(این روش روش خوبی برای بالا بردن تعداد کامنتهاست ولی احتیاج به کمی ممارست و تمرین دارد شما باید بتوانید در کمترین تعداد جمله بیشترین حس فیلمهای هندی را القا کنین از اونجا که خود هندیها هم در فیلمهاشون در کمتر از سه ساعت نمیتونن این کار رو بکنن لذا این روش احتیاج به زمان تمرین فراوان و مقداری نو آوری دارد

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 0:42 | لینک  | 

دوباره نزدیک روز ولنتاین شد سیل sms ها و email ها و off line ها در مورد اینکه روز ولنتاین در اصل ایرانی بوده و از ایران زمین به همه جای دنیا سرایت کرده دوباره سرازیر شد هر چیشم نمیخوونی و پاک میکنی بآزم هست آدم مفتخر میشه این همه وطن پرست یهو یه جا قلمبه میبینه

‫تا چند وقت دیگم فکر کنم یه طومار مینویسن واسه سازمان ملل که روز سپندارمزگان رو به عنوان روز ملی ولنتاین به تقویما اضافه کنن بعد هم سیل email های دعوت که برین تو فلان سایت و انو امضا کنین که اگه به یک ملیون نرسه تصویب نمیشه و حیثیت ایرانی ما زیر سوال میره

‫من نمیدونم این ایران اون زمان چقدرهمه چی به همه جا صادر میکرده از خار شتر ودمپایی ابری بگیر تا   تا پیشرفته ترین فنون نظامی و علم پزشکی .

‫ایران الان هم فرقی با ایران قدیم نداره همون ایرانه .الان هم ما خیلی چیزا صادر میکنیم از سبد سبد ادعا بگیر تا گونی گونی گلابی بعضی از اون گلابی دونه درشتاشم واسه خودمون میزاریم کنار که یه وقت بی گلابی نمونیم البته خوب چیزای خوب رو هم اگه لازم باشه وارد میکنیم مثل استاد از دانشگاه آکسفورد


‫فکر کنم یه کم بحث رفت جاده خاکی..داشتم در مورد این که پدران ما چقدر به روز عشاق اهمییت میدادن صحبت میکردم این که یه روز رو گذاشته بودن روز سپندارمزگان حالا این که تو اون روز چی به هم میدادن هم باید در نوع خودش جالب باشه این خارجیا که به هم خرس و گل میدن از اونجا که احتمالا این رو هم از ما گرفتن پس پدران ما باید یه همچین چیزایی به عشقشون میدادن ولی به مراتب بزرگتر و مهمتر ولی چون اون موقع چین هنوز چین نشده بود تا یه عالمه عروسک چینی تو بازار باشه احتمالا تو اون زمان ما با کمبود عروسک مواجه بودیم و پدران ما عوض عروسک خرس به عشقشون گاوی شتری چیزی میدادن که هم بزرگتر بوده هم نشونه عشقی واقعیتر

‫ من فکر میکنم نشون دادن عشق و علاقه به کسی تو یه روز خاص درست مثل این میمونه که روز تولدت به دوستات بگی روز تولدمه!! نمیخواین واسم کادو بخرین

‫ادما هم در این جور مواقی ۴جور رفتار میکنن

‫یا اگه اول هم میخواستن بخرن و با این کار سورپرایزتون کنن حالا که میفهمن خودتون از قبل میدونین و احتمالا سورپرایز نمیشین دیگه یا نمیخرن یا اگه هم بخرن واسش تایم و پول زیادی صرف نمیکنن که در هر دو صورتش خیلی چنگی به دل نمیزنه(چه جمله طولانی بی سر و تهی گفتم،خودم چند بار خوندمش تا فهمیدم چی نوشتم )

‫یا خیلی راحت میگن نه چون دلیلی نمیبینن براتون کادو بخرن(شاید مثلا شما روز تولدش واسش کادو نخریده بودین حالا اون واسه چی باید کادو بخره وقتی هم باهاتون حسابی نداره)

‫یا میگن ا خوب شد گفتی اصلا یادم نبود حتما میخریم حالا چی دوست داری؟(این یکی که بنظرم از همه ضایع تره؛فکرشو بکنین یکی که فکر میکنین دوستون داره یادش نباشه تولدتون کیه تازه ازتون بپرسه چی برات بخرم)

‫یا طرف تو رو دربایستی میوفته میر ه یه چیزی میخره که اینم یه جورایی حال نمیده (آدم واسه چی یکی رو بندازه تو دردسر و خجالت که کاری رو بکنه که در حالت عادی نمیکنه)

‫با اینکه شخصا فکر میکنم این روز روزیه مثل همه روزا و اصولا روز بی خودیه با این حال

‫واسه اونایی که این روز براشون خیلی مهمه: روزتون پیشاپیش مبارک

‫واسه اونایی که واسشون مهم نیست ولی مجبورن که نشون بدن براشون مهمه :ایشالا همه چی به خیر و خوشی بگذره و زودتر تموم شه

‫واسه اونایی هم که فکر میکنن کلا این روز ولنتاین چیز مزخرف و بی خودیه و یه روزیه مثل بقیه روزا :آخر هفته(شنبه) خوبی داشته باشین

pic from :http://blogneveshtphotos.files.wordpress.com/2008/02/valentinesapandarmazgan.jpg

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 20:41 | لینک  | 

وقتی به یه دیوار محکم رسیدی که نتونستی ازش رد شی نا امید نشو شروع کن به شاشیدن پاش این کار دو تا خاصیت داره

‫اولا وقتی کاری ازت بر نمیاد شاشیدن بهترین راهه اینجوری هم دلت خنک میشه هم دلت خالی

‫ثانیا دیوار کم کم نم میکشه و فرو میرزه اونوقت میتونی رد شی

‫ولی اگه پای دیوار که رسیدی توقف کردی هیچ کاری نکردی دو تا اتفاق می آفته

‫اولا دیوار بلندتر از اونی که هست به نظر میرسه

‫ثانیا خوب نمیتونی ازش رد شی

‫ولی اگه وقتی به دیوار رسیدی و پاش شاشیدیی دیوار نریخت بآزم برنده‌ای چون اولا دلت خنک شده و خالی ثانیا متوجه میشی که بعضی دیوارا با شاشیدن ساده نمیریزن برای رد شدن از بعضی یاشون باید یا مثانه بزرگتری داشت یا مثانه پر تری...واسه داشتن مثانه بزرگتر یه کم باید صبر کرد تا هم سنت بره بالاتر و مثانت بزرگتر شه هم مثانت به اندازه کافی پر شه

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 18:40 | لینک  | 

بازم داستانای کلیشه ای....نمیدونم چرا کسی‌ از داستانای بچه پولدارا نمینویسه یا از مشکلات ادمای سفید پوست یا حتا از مشکلات آدم بزرگا.تا به یکی‌ میگه داستان بنویس شروع میکنه از بدبختیای ادما گفتن.همه داستانایی که جایزه میگرن همش یا درباره اختلافات سیاه و سفیداست یا فقیر و غنی همیشه اونی هم که مظلومه حتما یا یه کودکه یا سیاهه یا فقیر. در بدترین سناریو این بچه یه بچه سیاه و فقیره که احتمالا یا داره کبریت میفروشه یا توی سرمای زمستون جلوی یه قنادی صورتشو چسبونده به ویترین یا داره کیکا رو نگاه میکنه یا بخار قهوه‌هایی‌ رو که آدم سفیدای بد طینت با ولئع هر چه تمام  و بدون توجه به قشر مظلوم و درد کشیده سر میکشن.

انگار آدم سفیدا زاییده شدن واسه زور گفتن به سیاها، آدم بزرگا واسه زور گفتن به بچه ها، ادمای ثروتمند واسه بیگاری کشیدن از فقیرا

نمیخوام بگم اختلاف  نیست (که هست )نمیخوام بگم زور که نیست (که هست ) یا آدم فرصت طلب نیست یا آدم زجر کشیده نیست (که همشون هست)

نمیدونم هیچ وقت به ستاره‌ها تو شب سیاه نگاه کردین یا نه.همه از درخشش ستاره میگن همه ستاره‌های نورانی رو میبینن بدون اینکه سیاهی حتی کوچکترین جلب توجهی بکنه.

میشه بدون اینکه از سیاهی آسمون چیزی گفت  از زیبایی‌ ستاره‌ها لذت برد.نمیدونم شاید هم ستاره وقتی زیباست که تو دل شب باشه که اگر اینطور باشه پس سیاهی لازمه برای اینکه سفیدی به چشم بیاد اگه هم ستاره خودش به خودی خود زیباست پس چرا تو روز روشن کسی‌ بهش توجه نمیکنه پس چرا...

شاید زندگی‌ مثل ستاره  تو شب میمونه وقتی زیباست که پس زمینش آسمون تاریک باشه شاید زندگی‌ بدون سیاهی مثل ستاره تو روز روشن باشه: بدون زیبایی‌ بدون درخشش

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 14:13 | لینک  | 


‫غیبت خیلی کار بدی است

‫معلم‌مان میگوید کسی که غیبت میکند اول به خودش صدمه میزندچون کسی که غیبت میکند درس را خوب نمیفهمد بعد امتحان را خراب میکند و نمیتواند دکتر و مهندس شود

‫مادرم میگوید غیبت کار زشتی است کسی که غیبت میکند از چشم همه می افتد.آدم خوب نیست وقتی کسی نیست پشتش حرف بزند

‫خدا هم تو قرآن گفته غیبت کار بدی است و خدا کسی را که غیبت میکند دوست ندارد.کسی که غیبت میکند از کسی که گوشت خر میخورد هم بدتر است چون گوشت برادرش را دارد  میخورد

‫پس ما نتیجه میگیریم ‫غیبتکار بدی است و اگر میخواهیم خودمون و خدا و خلق از ما راضی باشند نباید غیبت کنیم و باید علایم راهنمایی را هم جدی بگیریم و شبها هم مسواک بزنیم

‫این بود انشای من در مورد غیبت

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 18:0 | لینک  | 

‫گفت تو اشتباه میکنی..اینی که من میگم درسته

‫و من گفته بودم که "من اشتباه کردم"
نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 0:6 | لینک  | 

‫تو جعبه مداد رنگی من همیشه یه سری رنگ بودن که از همه کمتر استفاده میشدن مثل رنگ سیاه .خیلی وقتا جعبه مداد رنگیم رو عوض میکردم بدون این که از بعضی از رنگا اصلا استفاده کرده باشم

‫الان که بزرگتر شدم دو رو برم پره از ادمای رنگاوارنگ که فکر میکنن ادما یا باید سفید باشن یا سیاه.

‫ادمایی که نگرانن مبادا تو جعبه مداد رنگی بآزم رنگای سیاه و سفید بلااستفاده بمونن

‫ادمایی که بیشتر از اینکه حواسشون باشه که از رنگشون تو نقاشی درست استفاده شه که صفحه سفید نقاشی رو به سیاهی نکشن بیشتر نگران رنگای بقین.

‫رنگ سبز لجنی تو مرداب وقتی نزدیکترین رنگ بهش رنگ آبی اسمونیه کوچکترین تلاشی واسه رسیدن به دریا نمیکنه ولی همش نگران زردی رنگ قناری تو هواست که هیچ سنخیتی باهاش نداره

‫جعبه مداد رنگی پره از قلمای رنگی که همش نگران تموم شدن رنگای بقین وقتی خیلی وقتا تو هیچ نقاشی از رنگ خودشون استفاده نمیشه

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 21:37 | لینک  | 

‫خودشناسی مثل رانندگی تو جاده شمال میمونه.آدمایی هستن که فکر میکنن جاده رو مثل کف دستشون میشناسن.ولی همین آدما وقتی یه مه غیر منتظره جاده رو میپوشونه دیگه "کف دستشونو" نمیبینن.

‫رانندهایی که فکر میکنن جاده رو خیلی خوب میشناسن و به همه پیچ و خماش آشنا هستن کم نیستن. " به عدد تمام ادمای دنیا"

‫ولی اونایی که تو جاده مه آلود هم جاده رو مثل کف دستشون میشناسن" به عدد انگشتایی که به یه کف دست میرسه

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 18:51 | لینک  | 

‫واقعا خدا چه شکلیه؟

مرده یا زن؟

‫فرمولها و شواهد زیادی اثبات میکنن که خدا مرده

‫از شواهد دینی و علمی گرفته تا علوم نظری

‫مثلا در تمام نقاشی های رو در و دیوار کیلیساها خدا رو به شکل مذکر نقاشی کردن. یه صفت مشترک تمام این نقاشیها هم ریش معمولا بلند و تقریبا همیشه سفیده خداست...موها هم معمولا بلنده یا ژولیده، خلاصه اینقدر سرش به بنده هاش گرمه که وقت واسه کار دیگه براش نمیمونه، حتی نمیتونه موهاشو شونه کنه یا ریشاشو بزنه. اگه خدا زن بود حتما کلی وقت صرف موهاو صورت ظاهریش میکرد که به کار دیگه یی نمیرسید

‫تو قرآن هم هر جا از خدا اسم برده فعل و صفت مذکر رو براش به کار برده، صفت هایی هم که براش به کار برده خیلی صفتای دخترونه یی نیست مثل قهار و جبار. فقط یه لحظه فکر کنین یه زن بخواد قهار و جبار باشه اونوقت عمرا حالا حالا ها باید دنبال شوهر بگرده.

‫شواهد زیادی هم ثابت میکنن که خدا مرده و احتمال زن بودنش خیلی کمه.

‫مثلا فکر کنین که خدا زن باشه اونوقت کافیه یه روز یکی از بنده هاش نماز نخونه اونوقت تا یه هفته روزیشو قطع میکنه که چرا عبادتش نکرده

‫یا مثلا اون موقع که بنده هاش عصبانین و فحش میکشن به جد و اباد خدا همچون کینشونو میگرفت و خفتشون میداد که به جد و آباد خودشون لعنت بفرستن

‫اگه خدا زن بود کلی وقتشو با فرشته ها صرف غیبت در مورد بنده هاش میکرد و اصولا بکار دیگه یی نمیرسید

‫ولی اگه خدا زن میبود زن خیلی خوشگلی میشد چون چشم نداشت زن دیگه یی رو زیبا‌تر از خودش ببینه.

‫اگه خدا زن بود عمرا ابراهیم رو مجبور نمیکرد که پسرشو قربانی کنه، یا حتما اینقدر به نوح امکانات میداد که کشتی بزرگتری بسازه که هر چی حیوون هست سوار کشتیش کنه...

‫ولی یگانه بودن خدا خیلی با مرد بودنش در تطابق نیست. این که خدا تکه و نمیشه یه خدا دیگه هم مثل اون باشه بیشتر یه صفت زنونست تا مردونه. مردا معمولا با این قضیه مشکلی ندارن که یکی مثل خودشون یه جا دیگه باشه. ولی زنایی که تاب تحمل اینو ندارن که یکی دیگه یه لباس مثل اونا بخره خیلی بعیده که بتونن وجود یه خدای دیگه رو هم تحمل کنن.

‫چند وقت پیش داشتم عکس چهار سال پیش احمدی نژاد رو میدیدم دقت کردم دیدم از چهار سال پیش تا الان چقدر داغونتر و شکسته تر شده تازه خوبه که کاری هم نکرده و فقط چهار سال ر....

‫خدا صرف نظر از مرد یا زن بودنش کار خیلی سختی واسه اداره این دنیا ی درندشت داره اصلا فکر کنم واسه همینه اینقدر تو عکساش موهاش سفیده .

‫واقعا کارش سخته،دست مرتضی علی پشت و پناهش باشه

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 18:54 | لینک  | 


‫خسرو شکیبایی درگذشت.خبر کوتاهی بود،وقتی شنیدم حالم یهو گرفت. این هم بدو بدو واسه چی؟واسه کی؟ این آدم هم اگه یه خورده جلو شکمشو میگرفت الان داشتیم کنار نهر عسل میخوردیم...حالا هی بدو آخرش هم که..

.اصلا نخواستم



‫آدم سلام منم فرزند فرزند تو ندیده ندیدهات، موجودی از نسل تو با هزار سوال بی پاسخ.میگویند من حاصل نافرمانی تو هستم بر روی زمین حاصل یک لحظه غفلت و فریب خوردن تو،یک لحظه فراموشی

‫منم از نسل تو از نسل پیامبر خدا،از نسل پیامبری که نافرمانی کرد،از نسل پیامبری که غفلت کرد.شاید الان من باید کنار نهر عسل میبودمو هزاران فرشته برم سجده میکردند . تلخی این دوری حاصل نزدیکی تو به آن دانه انگور شیرین است.

‫اوارگی امروز من حاصل یک لحظه هوس تست و اورگی فرزندان من حاصل یک لحظه هوس من.

‫گفتند که بعد این گناه توبه کردی و تقاضای بازگشت ولی خدای رحیم و رحمان تو را بیرون کرد از بهشت خود و تو را وعده بزگشت داد به هزار شرط .

‫تو در بهشت خدا در جوار او گناه کردی من چگونه به دور از او در اینجا گناه نکنم؟تو پیامبر خدا بودی وگناه کردی من بنده اویم چطور گناه نکنم؟ تو را شیطان به میوه ای فریفت میوه های اینجا بسی شیرینترست و فریباتر چگونه گناه نکنم؟

‫من این بهشت نمیخواهم بهشتی که مادرم را فریفت ،پدرم را به گناه وا داشت من را آواره کرد

‫من این بهشت نمیخواهم بهشتی که خدای رحمان و رحیمش پدر و مادرم را از پیش خود راند

‫من این بهشت نمیخواهم بهشتی که همه فریب است و نیرنگ و خیانت شیطان فرشته مقبول خدا به او خیانت میکند ،حوا فریب فرشته ای را میخورد آدم این دمیده روح خدا گناه میکند

‫خدایا!من به رحمت تو دل بستم برای بازگشت. تو که خوردن دانه انگوری را تاب بخشش نداری چگونه هزار هزار گناهان من را خواهی بخشید که از دانه انگور بسی بزرگتر و تلخترست.من نه آن خدا میخواهم نه آن بهشت

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 22:28 | لینک  | 

‫من که به سن و سال تو بودم ....

‫این جمله رو بارها از زبون آدمای مختلف شنیده بودم از پدر و مادرم گرفته تا دوستو و فک و فامیل.به جای نقطه چین معمولا انواع کارای غیر ممکن رو میشنیدی ،کارآیی که آدم بیشتر تو کتاب داستانا میخوند یا تو فیلمای هندی میدید. البته بعضی وقتا هم حقیقت داشت. ولی چه حقیقت داشت چه نداشت من همیشه حرص میخردم و فکر میکردم چقدر از همه عقب ترم. به مرور فهمیدم این جور جملات از دو یا سه دسته خارج نیستن

‫دسته اول اونایی بودن که نشون دهنده اعتماد به نفس بالا و کاذب گویندش بودن که یا نمیدونست اون کار تو اون سن و سال خیلی هم کار مهمی نبوده یا اگر واقعا کار مهمی بود جنبه فخر فروشیش بیشتر از جنبه اموزشیش بود

مثلا از نمونه اول"بابات هم سن و سال تو که بود سه تا بچه داشت" حالا یکی نیست بگه اخه عزیز من این همه تو تلویزون هر شب تبلیغ میکنن ۲ تا بچه کافیه حالا اگه بابای من تو سن و سال من سه تا بچه داشته یا تلویزیون نداشته، یا تلویزیون نگاه نمیکرده یا شاید هم قد بوده و دوست نداشته کس دیگه واسش تعیین تکلیف کنه چیکار بکنه چی کار نکنه.در هر صورت داشتن ۳ تا بچه تو عنفوان جوانی کار مهم و افتخار آمیزی تلقی نمیشه.

‫از نمونه دوم هم که زیاد شنیدم مثلا پسر اکرم خانوم میگفت "من تو سن و سال تو

PHD

رو گرفته بود.حالا هیچ کی نمیدونست من میدونستم که اون تمام مدرکاشو پول میداد میخرید دیپلمش رو هم به زور گرفته بود.به قول یکی

PHD

یعنی

Pass Highschool with Difficulty

‫لااقل در مورد اون صدق میکرد

‫حالا به فرض اینکه هم راست بگی مگه واسه من گرفتی؟اصلا به من چه.چرا پزشو به من میدی.

‫یه دسته اونایی بود که توسط آدمای نزدیکتر به آدم گفته میشد و آدم‫لااقل مطمین بود که جنبه فخر فروشی نداره بیشتر قصد تلنگر زدن و تشویقه مثلا "مامانم میگفت پسر صغری خانوم به سن و سال تو تخصصش رو هم گرفته بود حالا تو هی دور خودت بگرد." حالا این که این طور تشویق کردن که با تخطیه کردن طرف مقابل انجام میشد از جنبه روانپزشکی اصلا کار پسندیده ای نیست و مدام از طرف روانپزشکا تقبیح میشد بماند. خانوم فردوسی پور تو تلویزیین بارها میگفت واسه تشویق بچهاتون اونا رو با بقیه مقایسه نکنین ولی کو گوش شنوا.

‫کم کم یاد گرفتم خیلی به این حرفا توجه نکنم.

به مرور تو جواب این دسته یه داستانی رو تعریف میکردم

‫میگن یه بابایی به بچش میگفته پسرم این چه نمره هایی تو میاری ناپلئون تو سن و سال تو همه نمرهاش بیست بود.پسر هم به باباش میگه پدر; ناپلئون هم تو سن و سال تو همه دنیا رو گرفته بود

یادمه وقتی میخواستیم بریم شمال همیشه سر اینکه از کدوم جاده بریم دعوا بود،ما جاده چالوسو بیشتر دوست داشتیم چون خوشگلتر بود و بابام جاده هراز رو چون پیچ و خمش کمتر بود. ولی برای ما امر مشتبه شده بود که فقط همین ۲ جاده هستن که میرن شمال.بزرگتر که شدم فهمیدم جاده هایی که میرن شمال بیشتر از این حرفاست.نکته مشترک همه این جاده ها این بود که میرسیدن به شمال یکی زودتر یکی دیرتر. تازه یادمه که بچتر که بودیم جاده چالوس رو که با عموم که میرفتیم بیشتر طول میکشید تا وقتی که با بابام میرفتیم،چون عموم همش وسط راه وایمیساد که از دیدن مناظر لذت ببره و بابام فقط میخواست زودتر برسه.

‫حقیقت این بود که مهم رسیدن بود نه کی رسیدن و چه جوری رسیدن چون اصلا مسابقه ای در کار نبود. زندگی هم مثل شمال رفتن میمونه مهم این نیست کی زودتر میرسه یا از چه جاده ای میری مهم اینه که برسی.زندگی مسابقه نیست سفره. هدف آدم هم از سفر رفتن لذت بردنه حالا میتونی تو راه رسیدن لذت ببری یا به امید اینکه شاید در مقصد بیشتر لذت ببری گازشو بگیری.تصمیم با خود آدمه.

‫اینه که " به سن و سال تو که بودم فلان و بهمان " برام بیشتر سرگرم کنندست تا آموزنده
نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 23:17 | لینک  | 

‫دنیای عشق و عاشقی دنیای جالبیه.تا انجا که یادم میاد و برامون از قصه‌های ع‫اشقا

‫و معشوقا میگفتن عاشق موجودی بود در اوج توانایی و قدرت مثل فرهاد که حتی کوه هم تاب و توان مقاومت در برابرشو نداشت و این موجود پس از طی مشقات زیاد وقتی به عشقش میرسید ،اگه میرسید،به موجودی ناتوان مبدل میشد که تاب اشک معشوقشم نداشت ولی معمولا این عاشق به معشوق نمیرسید و وسطای کار یا مجنون میشد یا آخر داستان میمرد.

‫ به هر حال عاشق پس از رسیدن به معشوق دیگه اون آدم توانای اول داستان نبود و به موجودی ‫بی عقل و شعور و ناتوان مبدل میشد و معمولا مرگ عاشق پایانی بود بر این داستان واسه همین این جور داستانا خوراک فیلمای هندی بود و انواع و اقسام ورژنا رو از روش میساختن.

‫عاشق همیشه مرد بود و معشوق همیشه زن . عاشق همیشه به دنبال معشوق بود. عاشق انتخاب میکرد و معشوق انتخاب میشد .عاشق برای رسیدن به معشوق راه پر پیچ و خم و دشواری رو طی میکرد ، عاقبت رسیدن به معشوق هم مرگ بود و نابودی.

‫چند هفته پیش با یکی از دوستام در همین مورد حرف میزدم بعد دیدم تو دنیا از این دست داستانا زیاده مثلا:

‫تو عالم حیوانات مردای گله واسه رسیدن به ماده گله باهم گلاویز میشن ،چنگ میزنن،گاز میگیرن،لگد میزنن،چه خونا که نمیریزن اونوقت قویترینشون میره سراغ ماده گله سر خم میکنه ناز میکشه تا اگه شاید عروس خانوم آماده بود و حاضر، برن زندگی مشترک تشکیل بدن انگار نه انگار که چند لحظه پیش هیچ هماوردی نداشته، میشه یه موجود ضعیف و ملایم.از اون شیر و پر یال و کوپال هیچی نمیمونه ،شیری که زنده و مردش فرقی نداره.

‫تو عالم سلولی از میون ملیونها اسپرم یکی که از همه قویتر و زرنگتره با عرضه تره،یعنی همین من و شما،این شانسو میاره که به تخمک برسه اونم نه به این راحتی،باید مسیر پر پیچ و خم و لغزنده و کوهستانی رو طی کنه چه موانعی رو که باید پشت سر بزاره از موانع طبیعی (محیط اسیدی واژن) تا موانع صناعی و احتمالی (آنتی اسپررم آنتی بادی،دیافراگم،کاندم،...)

‫تازه وقتی اسپرم امیدوار به در خونه تخمک میرسه و اذن دخول و خواستگاری میخواد چه بسا عروس خانوم آمادگی ازدواج نداره؛ یا خیلی بچست و بالغ نشده یا میخواد همچنان پلهای ترقی رو طی کنه .اگه عاشق شانس آورده باشه و نیمه ماه رو واسه خواستگاری انتخاب کرده باشه ممکنه بتونه دل معشوق رو به دست بیاره و اذن دخول پیدا کنه

‫ولی مثل هر داستان عشقی دیگه عاشق بعد از رسیدن به معشوق تو وجود معشوقش حل میشه و نابود میشه.

‫به قول فیلم قیصر :"عاشق نشی،میسوزوندت".خلاصه عاشقی خطرناکه حسن

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 5:51 | لینک  | 

magnify

‫یکی میگفت پول خوشبختی نمیاره ولی بی پولی به خدا بدبختی میاره.فکر میکنم تا یه حدودی راست میگفت اینکه حال کردن پول نمیخواد گاهی وقتا درسته حتی از خیلی جهات حال و پول شبیه همن مثلا:

‫حال مثل پول سه حرف داره

‫حال رو مثل پول هم میشه داشت هم میشه نداشت:"حال دارم ،حال ندارم"

‫ حال رو مثل پول هم میشه میشه گرفت هم میشه داد:"حالتو میگیرم،حال دادی"

‫حال رو مثل پول میشه پخش کرد :"حال پخش کرد"

‫حال رو مثل پول هم میشه برد هم اورد:"حالشو ببر،حالشو جا اورد"

‫حال مثل پول بعضی وقتا میاد بعضی وقتا میره:"جیگرم حال اومد،از حال رفت"

‫پول رو هم میشه کرد (تونستی پولش کنی؟)هم میشه شد(پول شد یا نه؟) حال رو هم همینطور هم میشه کرد "حالیش کرد" هم میشه شد"حالیت شد"

‫همونطوری که با پول میشه پیشبینی کرد (پولداره پس کلی کیف میکنه) حال ادما هم خیلی چیزا رو نشون میده:"حال و اوضاعش نشون میده عاشقه،حال و اوضاعش نشون میده معتاده"

‫حال رو مثل پول میشه خورد(طرف پول خوره داره،حالم بهم خورد)

‫ پول بعضی وقتا نشونه خرابیه(پول خرابش کرده) حال هم بعضی وقتا خرابه :"حالش خرابه"

‫پول بعضی وقتا نشونه سر کیفیه (شنگولی ؛نکنه پول پیدا کردی؟) حال هم بعضی وقتا همینطوره وقتی خیلی سر کیفی و با دمت گردو میشکنی نشون میده که خیلی خوش حالی

‫حال مثل پول حالتهای مختلف داره:

‫حال ساده مثل پول تو جیبی داشتن

‫حال کامل مثل چک پول داشتن

‫حال استمراری مثل کارت اعتباری داشتن

‫حال کامل استمراری مثل پدر پولدار داشتن

‫با همه این حرفا فرقایی اساسی هم باهم دارن

‫پول همیشه حال میده ولی حال همیشه پول نمیده

‫هر چقدر هم آدم باحالی باشی با حال پخش کردن نون گیرت نمیاد و اگه نون میخوای پول پخش کنی

‫من هیچ وقت نفهمیدم علم بهتره یا ثروت حالا هم نمیدونم آدم بهتر پول داشته باشه یا حال ولی اصولا آدم پولدار و خوشحال بهتر از آدم بی پول و باحال یا حتی آدم پولدار و بیحال
نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 5:57 | لینک  | 

‫"از چشاش شرارت میباره"،"چشای مهربونی داره"،"چشم سفیده"،چشم چرونه"،"چشم دریدست"و....

‫انگار چشای آدما کلی از خصوصیاتشونو نشون میدن.در مورد ماشینا هم همینطوره.امروز موقع رانندگی یه یه ساعتی وقت داشتم به چراغ عقب ماشینا نگاه کنم.جالب بود چراغ ماشینا هم خیلی از خصوصیاتشونو نشون میده.

‫از چراغ عقب اکثر ماشینای اسپرت شرارت میباره.

‫چراغ عقب کامیونا نشون میده انگار خلق شدن که حمال باشن،مال وانت ها هم همینطوره اگر چه یه خورده شکیلتره ولی معلومه که اونا هم حمالن مثل اینکه تن یه حمال کت شلوار کنی .

‫چراغ عقب بعضیا هم که عین ادمایی که سرشون به تهشون پنالتی میزنه فرق هم نمیکنه سر و تهشونو عوض کنی مثل فلکس.

‫چراغ عقب بعضی ماشینا هم در عین سادگی کلی شخصیت داره.

‫بعضیا افسردن بعضیا شادن بعضیا متعجبن بعضیا عصبانین

‫بعضیا چشمک میزنن که راه بدن اونوقت میتونی یه نور بآلایی نشونشون بدی یا میتونی بی تفاوت از کنارشون سبقت بگیری .

انقدر سرگرم تماشای چشای شهلای ماشینا شده بودم که یهو دیدم ماشین جلویی شروع کرد دو چشمی برام چشمک زدن حتی سرعتشم کم کرد اول کلی کیف کردم بعد یهو برقه چشاش حسابی ترسوندم و محکم زدم رو ترمز.اگه یه کم دیرتر چش غره رفته بود یا من دیرتر متوجه چش غرش شده بودم یه ماچ چند صد هزار‫تومنی از چشاش کرده بودم.

‫جلو تصادف بدی شده بود .فکر کنم ماشینی که تصادف کرده بود متوجه چش غره کامیون جلوییش نشده بود چون باهاش درگیر شده بود انصافا بد هم کتک خورده بود.

‫چشم هیچ آدمی به کسی دروغ نمیگه فقط گاهی ما اون چیزی رو از چشای آدما میخونیم که میخوایم.چشمک زدنشونو پای خوش اومدنشون میزاریم ولی گاهی چشمک علامت خطره
نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 5:58 | لینک  | 

‫آدما بزرگ که میشن همه چیشون بزرگ میشه دستشون ،پاهاشون ،سرشون بدنشون ولی قلب آدما تنها چیزی که با بزرگ شدن ادما کوچیکتر میشه .وقتی بچیی قلبت قد یه دنیاست همرو دوست داری تو دلت واسه همه جا هست.دلت واسه کمتر کسی تنگ میشه.

‫ بزرگتر که میشی دلت کوچیکتر میشه خیلیا رو از خونه دلت بیرون میکنی به بعضیا یه جای گرمو نرمتر میدی ولی ازشون اجاره میگیری ،به بعضیا یه جای همیشگی میدی بدون اجاره بدون پول آب و برق به اونایی که عزیزترن جای بهتری میدی تو نوک قلبت که هر وقت دلت تپید یادشون بیفتی به بعضیا اون بالا با بهترین چشم انداز خیلیا هم تو حیاط دلت وول میخرن و فقط جا پاشون رو سنگفرش دلت میمونه ...

‫همه اونایی که میمونن بعد رفتنشون دلت واسشون تنگ میشه اونوقت که به یادگاریهایی که به جا گذاشتن نگاه میکنی و میدونی یه جا همین نزدیکیان همیشه کنارتن .

‫ بعضیا هم مستجرای خوبی نیستن وقتی میرن یا با کفشای گلیشون حیاط دلتو کثیف کردن یا کلی دیوار قلبتو زخمی کردن که هر وقت بهشون فکر کردی فقط زخم دلت تازه میشه

‫ قلب ادما با بزرگ تر شدنشون کوچیکتر میشه ولی دلتنگیهاشون مثل بقیه چیزابزرگ میشه

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 20:48 | لینک  | 

magnify

‫خیلی از شونه ها رو میشه به سر زد ولی سر رو رو هر شونه ای نمیشه گذاشت

‫این شون رنگارنگش قشنگه اون شونه فقط یه رنگشه که قشنگه

‫این شونه رو باید دستت بگیری که کمکت کنه اون شونه دستتو میگیره و کمکت میکنه

‫این شونه اگه بشکنه میتونی نوشو بخری ولی اون شونه رو اگه از دست دادی دیگه مثلشو پیدا نمکنی

‫این شونه اگه تو سرت جا خوش کرد دیگه پایین نمیاد ولی اون شونه ،شونه به شونت میاد

‫خلاصه شونه داریم تا شونه
نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 18:29 | لینک  | 

چه دنياي عجيبيه! همه چي معني خودشو داره از دست ميده.

دلي که يه زمان خيلي ارزش داشت جوري که اگه ميشکست بدترين اتفاق

دنيا افتاده بود حالا سر هر ميدوني سيخ سيخ به قيمت ارزون ميفروشن الان فقط دل خوشه که هنوز سيري فروخته ميشه.

قديما درمون دل تنگ حرف زدن بود الان دل تنگو با بالون باز ميکنن

ادما خار اگه به دستشون ميرفت دلشون ريش ريش ميشد الان ادما تن به هر خواري ميدنو ککشونم نميگزه

اگه تير رها شده کمان ارش به دل خاک نشست امروزه تير رها شده کمان ابرو به دل جان ميشينه بيچاره ارش

؛اگه دل فرهاد يه وقتي جوش شيرينو ميزد الان حتي نونوا محله هم جوش شيرين ميزنه بيچاره فرهاد.؛

وقتي دلي قرص بود کوه تکونش نميداد الان دل قرصي رو بايد دير يا زود تکونش داد و عوضش کرد.

دل که از يه شوک بيرون ميومد اروم ميشد الان ديگه به دلي که ارومه شوک ميدن که ارامششو بهم بزنن.

اگه بلايي سر کسي ميومد دل خنک ميشد الان جگره که حال مياد

دل که از ذست ميرفت ادم عاشق ميشد الان واسه عاشقي بايد غقل از کلت بره


اينا همش درد دل بود اما هيچي هم بهتر از ..... درد دل رو خوب نميکنه
نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 20:45 | لینک  | 

‫داشتم فکر میکردم ما آدما چه کارآیی که نمیکنیم؛خودمو میگم، بعضی وقتا اگه به کارآیی که میکنیم دقت کنیم خودمون خندمون میگیره یا از خودمون تعجب میکنیم یا گاهی از خودمون بدمون مییاد ولی بآزم انجام میدیم مثلن چند نمونه:

‫پول میدیم که بریم تو تونل وحشت که بترسیم

‫تو زل گرما تو صفای طولانی وی میسیم که بستنی بخورریم که خنک شیم

‫واسه شکممون تو صف وای میستیم،بعضی وقتا ساعتها.

‫تو نونوایی نون تنور قبلیو نمیبریم چون سرد شده،انوقت نون تنور بعدی رو اویزون میکنیم تا سرد شه

‫کولر ماشینو روشن نمیکنیم و شیشه ماشینو تو زل گرما میدیم پایین چون بنزین سهمیه بندی شده و اینجوری کمتر بنزین مصرف میکنیم انوقت وقتی میخوایم ماشین بخریم میخوایم حتما کولر داشته باشه

‫شب قبل از گرون شدن بنزین با سطل وایمیسیم تو صفای طولانی پمپ بنزین که ۴ لیتر بنزین ارزونتر بگیریم

‫تو مهمونییا فقط گوشت میخوریم و لب به برنج نمیزنیم چون میخوایم گوشت بیشتری بخوریم انگار قحطی گوشت اومده مگه چه قدر میشه گوشت بیشتر خورد

‫مشروب میخوریم،سیگار میکشیم در صورتی ک میدونیم ضرر داره

‫حله هوله میخوریم فراوون انوقت رو بطری آبو نگاه میکنیم چند کالری در که مبادا یه وقت چاق بشیم.

‫بوق میزنیم که ترمز نکنیم

‫سلامتیمونو به خطر میندزیم که کار کنیم که پول در بیاریم که پولشو خرج سلامتیمون بکنیم

‫کار میکنیم که پول در بیاریم که بتونیم غذا بخوریم که جون داشته باشیم بتونیم دوباره کار کنیم

‫حاضریم نیم ساعت دنبال جا پارک بگردیم ولی ماشینو تو ۲ تا کوچه انور پارک نکنیم چون باید ۵ دقیقه پیاده راه بریم.

‫موقع خرید مبل و صندلی یه عالمه دقت میکنیم ک خوشگلترین پارچه رو انتخاب کنیم انوقت بعد که اوردیمش خونه براش روکش سفارش میدیم که دیگه خشگلیشو نبینیم

‫و هزار تاچیز دیگه،به قول انیشتن "۲ چیز انتها ندره کهکشانها و حماقت آدمها من در مورد اولی شک دارم"

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 20:43 | لینک  | 

‫همه چیزا رو باید همینجوری که هستن قبول کرد حتی اگر خیلی سیاه باشن چون وقتی تغییر کردن یا خواستی تقییرشون بدی دیگه خودشون نیستن حتی ممکنه چیزی بشن که دیگه به هیچ دردی نخورن

‫زغال سیاهه و همیشه هم سیاه میمونه اصلن هر وقت میخوان بگن یه چیزی خیلی سیاهه میگن مثل زغال میمونه..هر چند زیاد رنگ زیبایی نیست.

‫چه تو سرما چه تو گرما،چه اینور دنیا چه اونور دنیا.چه قالبی باشه چه خردش کنی چه پودرش کنی چه حلش کنی چه متخلخل باش چه تحت فشار بآزم سیاهه .

‫فقط وقتی میتونی سفیدش کنی که ،بسوزونیش و بکشیش.وقتی همم سفید شود دیگه زغال نیست خاکستره،پودری که به هیچ دردی نمیخره چون دیگه زغال نیست

‫زغال وقتی زغاله که سیاه بشه.اگه سیاهی رو از زغال بگیری همه چیشو گرفتی.اگه میخواهین یه زغال همیشه زغال بمونه باید همینتطوری که هست قبولش کرد:سیاه

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 20:41 | لینک  | 

گول ظاهر معصومشو نخورین، اگر چه ظاهرا بی‌ دست و پاست، ولی‌ سرش به تنش میارزه معمولا خیلی‌ کله گندست .

‏خیلی‌ کارا ازش بار میاد که حتی‌ فکرشم نمیتونین بکنین. بعضی‌ وقتا همچین همه چی‌ رو به هم وصل می‌کنه که آدم شاخ

‏ در میاره حتا اگر مثل کاغذ و پارچه ظاهرا هیچ سنخیتی‌ با هم نداشته باشن . گاهی‌ وقتا اگر سرش یه جا گرم باشه و

‏نتونین پیداش کنین بد جوری کارتون لنگ میمون. اگر یه وقت هم بخواد فلنگو ببنده انقدر بی‌ سر و صدا اینکارو می‌کنه

‏که بعضی‌ وقتا حتی‌ ردشم نمیتونین پیدا کنین انگار نه انگار که آنجا بود . ولی‌ خیلی‌ نباید سر به سرش گذاشت چون خیلی‌

‏با نفوذه همچین پدر صاحب بچه رو میسوزونه که نگو. اگه زیادی هم بخواین به پر وپاش بپیچین خون میاره جلو چشتون.

‏دوری و دوستی‌ بهترین نصیحته. چون اصولا دوست بدی نیست اگر قرار باشه یه کاری براتون بکنه

‏با همه وجود این کارو می‌کنه حتی‌ اگر مجبور باشه تا سر فرو بره تو اون کار.

نوشته شده توسط ‫مرحم در ساعت 20:38 | لینک  |