و نه هيچيک از مردم اين آبادي
به حباب نگران لب يک رود قسم،
و به کوتاهي آن لحظه شادي که گذشت،
غصه هم مي گذرد،
آنچناني که فقط خاطره اي خواهد ماند...
لحظه ها عريانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز

Eda: Old age is sad. One should die young.
Frantisek Hána: We missed our chance. We gotta stick it out now.
.jpg)
-"به من نگو تنها برای توست، هر کار که می کنی تنها برای خودت است"
-"اون حتی نمیدونه تو پسرشی"
"من که میدونم اون پدرمه"
اگه میخواین یه نفر یه کاری رو انجام نده اگه بهش بگین نکن شاید به خواستتون برسید
اگه میخواین یه جمع کثیری یه کاری رو انجام بدن بهشون بگین "حتما این کارو نکنین" اونوقت مطمئنا به خواستتون میرسید

یادمه هر وقت هم که میومدم خونه مامانم میگفت دستتو شستی دست به این پولای کثیف زدی
بزرگتر هم که شدم دیدم پول نه تنها دست رو، که روح و دل آدم رو هم کثیف میکنه
فقط هنوز نفهمیدم روحت که کثیف شد چه جوری میشه تمیزش کرد
پی نوشت: لطفا کامنت نذارید با "توبه" و "یاد خدا"
این "اونجای آدم دروغگو" دقیقا کجاش میشه؟
فکر کنم اخر زمون نزدیک باشه یکی از نشانه هاش اینه که فرق مرد و زن این رو نمیشه تشخیص داد.
اگه اسم خیلی از این خونندههای پاپ ایرانی رو ندونی از قیافه یا صداشون عمراً نمیشه فهمید زنن یا مرد
اینو که نه از روی صداش میشه بگی نه از رو قیافش نه از رو اسمش
ای کاش همونجور که فیس بوک تولد دوستامونو یادمون میندازه سالگرد ازدواج رو هم یادمون مینداخت .
پی نوشت: طرف توی فیس بوک دوستش نوشته کاملیاجون تولدت مبارک چه کار خوبی کردی به دنیا اومدی.
لوس !!!!!!!! معلومه که خوب کاری کرده به دنیا اومده اگه هنوز اون تو مونده بود که مامانش خارماکف شده بود
میگن عاشقا آدمای کوچیکین که با تعریف از همدیگه خودشونو بزرگ میکنن...جریان آدمای توی فیسبوک هم همینه . تیریپ بده بستونیه.
پی نوشت کاملاً بی ربط: طرف زده طلاق گرفتم الاغ رفته لایک کرده

When you get those rare moments of clarity, those flashes when the universe makes sense, you try desperately to hold on to them. They are the life boats for the darker times, when the vastness of it all, the incomprehensible nature of life is completely illusive. So the question becomes, or should have been all a long... What would you do if you knew you only had one day, or one week, or one month to live. What life boat would you grab on to? What secret would you tell? What band would you see? What person would you declare your love to? What wish would you fulfill? What exotic locale would you fly to for coffee? What book would you write

یه رفیق داشتم خونش یه چیزی بود ما بین بازار شام و طویله هر
وقت هم بهش میگفتم اخه تو چقدر شلختهای میگفت من شلخته نیستم فقط نحوه
چیدمانم فرق میکنه.
بدی خونه کوچیک اینه که به همون سرعت که میشه تمیزش کرد
به همون سرعت هم میشه کثیفش کرد فقط کافیه ظرفهای یک وعده رو نشوری یا یه
روز سفره رو جمع نکنی. ولی تو خونههای بزرگ هر چقدر هم "نحوه چیدمانت"
فرق بکنه آلودگی بصری زیادی ایجاد نمیکنه. اصولا درجه تمیزی خونه رو به
راحتی میشه از فرمول زیر محاسبه کرد:
حوصله صاحب خونه X مساحت خونه
کالیبر صاحب خونه
از اونجا که پول صاحب خونه نسبت مستقیمی با مساحت خونه و
نسبت غیر مستقیمی با کالیبر صاحب خونه داره فرمول فوق به صورت زیر قابل
تبدیل است
درجه تمیزی خونه = حوصله صاحب خونه X پول صاحب خونه X پول صاحب خونه
به عبارت دیگه
درجه تمیزی خونه=حوصله صاحب خونه X (پول صاحب خونه)2
=Mood.Cash2

When people say things that doesn't make sense at all then either you are "special" or
"common sense" is not really that "common"
حتی همین اسهال اخیر چند روز پیش من
به جای واژه نامانوس "یه لره" از "حسن" استفاده کنیم
به جای واژه نامأنوس "یه رشتیه" از ،"غلام رضا"،"غلام علی "ویا "غلام حسین" یا "هرنوع دیگه غلام استفاده کنیم
به جای واژه نامأنوس "یه آبادانیه" از "کعب علی " استفاده کنیم
به جای واژه نامأنوس "یه اصفهانیه" بگوییم "ید الله"
به جای واژه نامأنوس "یه مشهدیه " بگوییم .....
تاشاید تا چند صد سال دیگه این اسمای چپ اندر قیچی که پدر مادرها رو بچهاشون میذارن ور بیفته
به مریضه میگم کوکاییین مصرف میکنی؟ میگه نه . میگم تاحالا حتی یه بار هم مصرف نکردی ؟ میگه نه میگم خیلی مهمه که به من بگی چون دارویی که الان میخوم بهت بدم با کوکایین تداخل داره ممکنه بمیری. میگه نه تاحالا لب نزدم. حالا دهنش بو سیگار میده یه نقطه سالم هم روی بدنش نیست که عکس خر و الاغ خالکوبی نشده باشه. از اونجا که دکتر House معتقده همه آدما دروغ میگن و وقتی دیدم که خودش نمیخواد مقر بیاد دیدم چاره یی نیست مگه اینکه "بالاخره" خودم بفهمم برا همین تصمیم گرفتم تست اعتیاد به مواد براش بفرستم .
به پرستار الاغش میگم براش تست UDS بفرست جلو مریض برگشته میپرسه برای تست اعتیاد به مواد میخواین دیگه؟ توی دلم میگم پ نه پ میخوام بفرستم ننت قاطی غذات کنه اینقدر خری.الاغ اگه میخواستم مریض بفهمه برا چی تست ادرارشو میفرستم که نمیگفتم UDS میگفتم تست اعتیاد به مواد.حالا مریض هم حاج و واج داره به من نگاه میکنه واسه چی تست اعتیاد به مواد.
خودمو به نشنیدن میزنم میپرسم دردت چند وقته شروع شده؟
هیچی هندیش به درد نمیخوره از جمله پرستاراش

اگه موهات از وسط بریزن با لحن تمسخرامیز بهت میگن کچل
ولی اگه از بغل ریخته باشن با غبطه میگن موهاشو آلمانی زده. سر که همون سره مو هم که همون مو است فقط نحوه چیدمانه که فرق کرده.
بودن یا
نبودن فقط صورت مسئله است.اصل مسئله کجا بودن یا نبودن است.
پ. ن ۱. وقتی مثل دارکوب رو درخت چنار ضربات متوالی بارون رو روی فرق سرت فرود بیاد متوجه میشی چی دارم میگم.
پ. ن۲ . این نوشته شامل حال افرادی که از فرط داشتن موی زیاد فاصله ابرو و رستنگاه پیشانی در حد یک خط تحلیل یافته نمشود. ضمنا هر گونه شباهت افراد،اسامی و حالات دراین نوشته کاملا تصادفی میباشد منظور هیچ آدم خاصی(حتی خودم) مرده ویا زنده نمیباشد.

با اینکه میدونم هر وقت پستها و کامنتاتو رو میخونم صدای کشیده شدن میخ افکارت روی بدنه مغزم تاهفتهها توی گوشم زنگ میزنه و آزارم میده ولی بازم میخونمشون.
درست مثل آدمایی که اگر هزار بار هم نوشته گنده "تازه رنگ شده " رو ببینین تا با انگشتشون امتحان نکنن باور نمیکنن تازه رنگ شده

A guy can change anything. His face, his home, his family, his girlfriend, his religion,his God. But there's one thing he can't change. He can't change his passion

چند وقت پیش ای-امیل گرفتیم که به دلیل اوضاع خراب اقتصادی ,بیمارستان تصمیم به قطع ناهار مفتی روزهای دوشنبه و پنجشنبه کرده .خبر خیلی خوشایندی نبود. کی از غذای مفتی بدش میاد حتی اگر کیفیتش پایین باشه . جمعی اعتراض کردن.دو روز بعد ای-میل دیگه اومد: خبر بهبود ناهار بیمارستان در روزای باقیمانده بعدی به جبران قطع نهار در دو روز دوشنبه و پنجشنبه. اعتراضها کم شد. یه چند روزی غذا بهتر شد.همه به هم میخندیدن و سرشونو تکون میدادن که چه بیمارستان خوبیه که ناهار با این کیفیت در اختیار پزشکاش میگذاره.
الان یه دو هفته از اون موقع میگذره کیفیت ناهارها برگشته به همون کیفیت نازل دو هفته پیش. فقط فرقش اینه که دیگه دو روز توی هفته نهار نداریم. دیگه کسی هم معترض نیست.
این سیاوش قمیشی هم با خودش درگیری داره
اوّل میگه :نمی خوام که تو رو با کسی قسمت بکنم
بعدش میگه: نمی خوام که بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
یکی به این ترک حالی کنه وقتی یکیرو با یکیدیگه قسمت کردی دیگه نمیتونه فقط مال تو باشه. حالیته رشتی؟
ته نوشت 1 . بالاخره اگه اتفاق ناخوش* توی کشور بیفته باید بشه یه جوری به خارجیها نسبتش داد یا نه.
ته نوشت 2 . بعد از ایزو ۹۰۰۱ و ایزو ۹۰۰۲ چشمون به یورو چهار و یورو پنج خوشه.
*منظورم بالا رفتن قیمت بنزين، نفت گاز و نفت سفيده. مساله رو سیاسیش نکنین

واشنگتن پست:
-این نیمه علمی یعنی چی اونوقت؟
-تو حالا چرا گیر دادی به این نيمه علمیش؟ نيمه غیرعلمیشو عشق است
![]()
آبجی من علاقه زیادی به فیلمهای هندی داشت و من همیشه مشتاق
بودم ببینم این همه علاقه از کجا آمده تا اینکه دکتر افتخار داد و چبد
روزی مهمونم شد. آپارتمان من دست کمی از اتاقای هتل نداره فقط یه هوا
کوچیکتره. اشپزخونه و پذیرایی و تخت خواب همه توی یه فضای ۴ در ۴ متری جاسازی
شده .وقتی میخوابم پام توی ظرف آجیله روی میز پذیراییه و دماغم کنار
شعله پخش کن وسطی گاز.
وقتی دکتر که اومد پیشم کلی خوشحال شدم. همیشه وقتی یکی
تو خونه هست احساس خوبی دارم (حداقل اکثر مواقع).برای اوّلین بار بود که
میومد خونم و تا حالا هنوز خونم رو ندیده بود. از اوّلین سوالش وقتی که
وارد خونه شد یه کم تعجب کردم چون پرسید تلویزیونت کجاست؟ گفتم میخوای کجا باشه . سمت چپ
اشپزخونه بین تولت و پذیرایی. برای چی؟ گفت یه سریالی هست که من دنبال
میکنم میخوام وقتی میری سر کار و نیستی ببینم. پرسیدم چه سریالی هست ؟ گفت سریال مکزیکی. منم به هر بدبختی بود کامپیوترمو به تلویزیون وصل کردم
تا موقعهایی که من خونه نیستم دکتر حوصبلش سر نره و بتونه خودشو سرگرم
کنه تازه کلی زمان گذاشتم بهش آموزش آینترنت دادم. بسیار مشتاق بودم
ببینم این سریالی که آقام دنبال میکنه چی هست .این حس کنجکاوی من ولی خیلی زود ارضا شد چون عملا آ قام نه تنها موقعهایی که من سری کار بودم سریالو میدید موقعهایی هم که من از سر کار میومدم خونه باز پخششو میدید. اوّلین باری که سریالو دیدم
فهمیدم دست کمی از فیلمای هندی نداره شاید بشه گفت مکزیک شعبه هنده در
امریکایی جنوبی
دیشب از سردرد داشتم میمردم این بود که زود رفتم بخوابم. دکتر داشت بازپخش سریال هندی مکزیکیشو میدید شاید فکر میکرد ممکنه توی بازپخش یه سری از دیالوگا عوض شن نمیدونم
خلاصه من با سر دردی عمیق رفتم توی تخت ولی تا موقعی که دکتر سریالشو تموم نکرد و تلوزیون رو خاموش نکرد عملا خوابم نبرد چون هم صدا و هم نور تلوزیون اذیتم میکرد. فکر کنم حدود ساعتای ۱۱- ۱۱ و نیم بود که اومد خوابید و منم کلی خدا رو شکرکردم که لاقل میتونم بخوابم ولی چشتون روز بد نده که ساعت حدودا ی ۲ صبح بود که دیدم صدای تلوزیون بلنده چشامو به زور باز کردم دیدم بله دکتر نمیدونم از کجا یه فیلم هندی دیگه پیدا کرده و مشغول دیدنه. منم توی رو دربایستی آاقام گیر کرده بودم روم نمیشد بهش بگم آخه پدر من شب جمعه ای جون مادربزرگ(ویا همون ننت) بذار بخوابیم
یادم میاد تای ساعت ۴ صبح که فیلم تموم شد و دکتر دوباره تلوزیونو خاموش کرد نتونستم بخوابم ولی خوب باید اعتراف کنم خوشحال بودم چون فردا تعطیل بود حداقل میتونستم هر وقت خوستم از خواب بیدار شم. دکتر هم که ساعت ۴ داشت میخوابید پس خیلی جای نگرانی نبود با یه حساب سرنگشتی ۶ ساعت هم که میخواست بخوابه ساعت میشد ۱۰ که خیلی بد نبود. این بود که لحافو کشدم روی سرم که توپ بخوابم
راستی یادم رفت بگم از اونجا که وقتی مار از پونه بدش میاد دم خونش سبز میشه توی طبقه من یه چن تا هندی زندگی میکنن. اصولا ادمای پر سری و صدائی نیستن . ولی هندین دیگه ازشون همه چی میشه انتظار داشت .وقتی صداشونو شنیدم که ساعت ۷ صبح دارن ول ول میکنن تعجب نکرم .عصبانی از خواب پشدم که برم در خونشوبن در بزنم هر چی از دهنم در میآید نثارشون کنم که آخه مگه شما خواب و خوراک حالیتون نمیشه مگه شما نمیفهمین آدما روز تعطیل میخوان بخوبن.
توی حال خواب
و بیداری و در حالی که داشتم یه مشت فحش فارسی رو به انگلیسی توی ذهنم ترجمه میکردم که نثار همسایههای به نسبت محترمم بکنم دیدم خبری از دکتر نیست. از اونجا که آپارتمانم خیلی بزرگ نیست (یعنی اصلا بزرگ نیست )پیدا کردن دکتر خیلی طول نکشید. دیدم که دکتر بیداره و دوباره پای تلوزیونه و صدای اون هندیای
زبون نفهم صدای فیلم هندی که آقام داره کله سحری میبینه
اونجا بود فهمیدم آبجیم بچه حلال زاده باباشه(پی نوشت این که من به مامانم رفتم توی این یه مورد)
به تمام موارد بالا خر و پفا و اینکه آقام شبا سردش میشه و کولر رو خاموش میکنه رو هم اضافه کنین. ولی با این وجود خیلی خوشحالم که اینجاست. یکی میگفت موقعهای سختی وقتی یکی کنارت هست خیلی نعمته.راست میگفت .
هر چند تعداد این دستهٔ آدما لزوما زیاد نیست ولی بعضیا گاهی وقتا متوجه نیستن که علأقشون لزوما با علائق دیگران همخونی نداره. میخوان کاری رو که دوست دارن بکنن بدون توجه به اینکه بقیه چی فکر میکنن. مطمئن نیستم واقعاً چه قدر اینکار درسته
